داستان از آنجا شروع می شود که خبری در فضای مجازی عموما، و در فیسبوک به طور خاص به سرعت و همراه با ابراز احساسات و شادی جماعت خارج نشین در دنیای مجازی منتشر می شود که آمریکا ویزای مولتیپل دوساله می دهد به جماعت دانشجوی ایرانی. یعنی دانشجوهای ایرانی دیگر کمتر با مشکل ورود و خروج به خاک آمریکا مواجهند و می توانند با اخذ ویزای چندبار ورود آمریکا به مدت دو سال، به دفعات نا محدود از آمریکا خارج شوند و مجددا به آن بازگردند. یعنی به نوعی مشکل رفت و آمد و دلتنگی دانشجو ها و خانواده هایشان قرار است حل شود و آنچه حق مسلم هر انسانی در قالب تجدید دیدار با خانواده و بستگان است، به عنوان تحفه ای ارزشمند به جوانان ایرانی هدیه می شود. وزیر امور خارجه ایالات متحده راسا خبر این منت بزرگ بر سر جوانان ایرانی را در نطقی به اطلاع می رساند و در پایان اعلام تصمیم جدید، حاشیه جالب و مهمتر از متنی هم می زند:
«… ما گفت و شنود و مبادله بیشتری را با کسانی از شما که درحال شکل دادن به آینده ایران هستید خواستاریم. ما دوست داریم بتوانیم آنچه را که از نظر ما جنبه های مثبت آمریکاست با شما به اشتراک بگذاریم. زیرا تا زمانی که دولت ایران به سرکوب توانائی های بالقوه شما ادامه می دهد، ما در کنار شما خواهیم ایستاد. ما از آرمان ها و حقوق شما حمایت می کنیم و به جستجوی خود برای یافتن راه های تازه ای به منظور پدید آوردن فرصت های بیشتر در جهت ایجاد تغییر واقعی در ایران ادامه خواهیم داد. متشکرم.» جمعه، 20 می 2012
این هم لینکش در یوتیوب برای آنها که فیلتر را زبانم لال، دور می زنند.
ما هم به زعم خودمان می گوئیم از قافله عقب نمانیم و اهداف پلید ایالات متحده را در پس این لطف و محبت مثال زدنی برملا کنیم. به اصطلاح اهل فن، «لینک» را «شیر» می کنیم و زیرش می نویسیم:
» واقعا اشک جمع می شه تو چشای آدم از این همه ابراز محبت و مردمداری دولت ایالات متحده و علی الخصوص سرکار خانم کلینتون نسبت به دانشجویان ایرانی مقیم آمریکا که بدون هیچ چشمداشت و طمعی نسبت به ایران و ایرانی و صرفا از روی انسان دوستی و پاسخ به درخواستهای مکرر ایرانیان مقیم، عنایت می فرمایند و ویزای مولتیپل دوساله می دهند. البته انصافا برای رفقای مشغول تحصیل در آمریکا خوشحال شدم.»
از اینجا به بعد، خانم کلیتنون می رود و با «لایک» کردن سه نفر از رفقا ذیل لینک ما، ماجرا بین ما و دوستان ادامه پیدا می کند. در ادامه، بدون هیچ توضیحی، به ترتیب زمانی متن ها عینا نقل می شوند، تنها با دو ویرایش: اول اینکه متن های فارسی دوستان را که با فونت انگلیسی تایپ شده بود به فارسی برگردانده ام و دوم، یکی دو ایراد تایپی پاسخ های خودم را برطرف کرده ام. علامت تعجب ها و سایر موارد نگارشی عینا از متن اصلی نقل می شوند.
بازیگران به ترتیب ورود به صحنه:
1- هیلاری کاف
2- ما
رفقا (در نقش لایک کن): 3- سید احسان نون 4- رضا صاد 5- عاطفه الف 6- وحید الف
دوستان (در نقش کامنت گذار): 7- حمیدرضا الف 8- امیر الف 9- سبحان ب
———————————————————————-
سید احسان نون، رضا صاد و عاطفه الف متن نوشته ما ذیل لینک خانم کلینتون را لایک می کنند.
حمیدرضا الف (متن ها عمدتا انگلیسی تایپ می شوند):
خوب وقتی اینجا ستاره دار می شی، یا بهائی باشی و تو مملکت خودت نشه درس بخونی، یا احیانا به علت تقلب وزارت بهداشت تو امتحان دستیاری، نشه ادامه تحصیل بدی تو مملکت خودت، یا هزار جور سهمیه و الویت غیر علمی وجود داشته باشه، تنها راه باقی مونده رفتنه! اینطور نیس!؟!؟! من که شخصاً از ایشون ممنونم! (وحید الف این را لایک می کند)
ما (همه متن ها فارسی تایپ می شوند):
حمیدرضای عزیز، بنده منکر وجود بعضی مشکلات در کشور نیستم، اما عمیقا معتقدم که آمریکا با این ژست آزاداندیشی و تمدن، خود مشکلات عدیده ای دارد و چه بسا مشکلاتش کمتر از مشکلات مملکت من و شما نباشد. اصولا برایم زور دارد و البته خنده دار است که وزیر امور خارجه متکبر ایالات متحده اینطور در مورد کشورم صحبت کند. تخلف و بداخلاقی همه جای دنیا هست اخوی، منتها چشم و گوش من و شما پر است از خوبیهای آمریکای متمدن و بدی ها و کژی های خاور میانه درهم و برهم عقب مانده! اتفاقا فکر می کنم ویزای مولتیپل دوساله آمریکا که خانم کلینتون به جوانان ایرانی پیش کش فرموده اند در راستای اثبات و تثبیت همین نگاه غلط به شرق و غرب عالم است. (سید احسان نون این را لایک می کند)
حمیدرضا الف:
سوء تفاهم نشه، من نمی گم اونجا ایرادی نداره! حرف من اینه که اینجا دیگه اکسیژن برای نفس کشیدن بعضیها نیست!!!!!! لذا مجبورن برن! و این احمقانهترین ضلمیه که جمهوری اسلامی به مردم خودش می کنه!
امیر الف (همه متن ها انگلیسی تایپ می شوند):
بردار عزیزم سلام عرض شد. اگه بلاد کفر خصوصا آمریکا بده پس تحصیل در اونجا هم جایز نیست همه باید برگردن ایران و همینجا تحصیل کنن ما که تو همه زمینه ها پیشرفت کردیم اینم روش و به قول شما گور پدر استکبار جهان خوار خصوصا آمریکا.
ما:
سلام امیر. ببخشید، ولی مطلبی که نوشتی مرتبط با بحث نیست. من به هیچ وجه استفاده و بهره برداری از امکانات و شرایط مناسب تحصیل و تحقیق در آمریکا و ایضا کانادا و اروپا رو نفی نمی کنم و فکر می کنم می شود و باید از آن بهره برد، منتهی در نهایت به نفع مملکت و … و با وسواس نسبت به حل نشدن در محیط و فرهنگ اینجا. به هرحال ادبیات متکبرانه دولت آمریکا و ژست های مسخره انساندوستی و مردمداریش قطعا مردود است و ربطی به درس خواندن دانشجویان ایرانی در آمریکا ندارد.
امیر الف:
مسلما مردمداری و ژست انسان دوستی آمریکا خنده داره همونطور که این کار از جانب ایران هم اگه بود خنده دار بود ولی مساله اینه که وقتی امکانات در دست یه قدرتی هست ناچار باید با اون قدرت کنار اومد نه اینکه جلوی قدرت ایستاد و به اون دهن کجی کرد متاسفانه ما همیشه داریم همین کارو میکنیم و کشورمون رو از این امکانات بی بهره میکنیم.
ما (در دو کامنت متوالی):
والا چه عرض کنم؟! بستگی داره چه جوری بخوای حساب کنی، اما تا اونجایی که به ما یاد داده اند، صرف اینکه یکی قدرت داشته باشه، دلیل نمی شه که با اون کنار بیاد آدم. ظاهرا یه موقع هایی هم حتی برعکس، دهن کجی هم لازمه. البته دقت داشته باش که فعلا، این خانم مغرور داره دهن کجی می کنه و حرف زور (و مفت) می زنه و جالب اینجاست که ظاهرا این ما هستیم که باید رفقایمان را قانع کنیم که طرف داره به غرور و حیثیت ملی من و شما دهن کجی می کنه و کارش و حرفش محکوم و باطله. کلا روزگار جالبی است. (سید احسان نون این را لایک می کند)
حمیدرضا الف:
به غرور و حیثیت ما توهین نکردن ایشون! به نظام حاکم ظالم توهین کردند!
سبحان ب (همه متن ها فارسی تایپ می شوند):
در جواب «و با وسواس نسبت به حل نشدن در محیط و فرهنگ اینجا»: پیشرفت اجتماعی و صنعتی بر پایه فرهنگ شکل میگیره. به عبارت دیگر دلیل تفاوت شرق و غرب در فرهنگها و آموزههاشون هست. سرمایه غرب ثروت زیاد و تکنولوژی و غیره نیست، بلکه فرهنگی هست که در اون احترام به حقوق دیگران نهادینه شده. تعصب داشتن روی فرهنگی که هر کسی صرفاً به خاطره به دنیا اومدن در یه نقطه خاص باهاش بزرگ شده به نظرم منطقی نیست. تا حدودی موافقم که این بحث ویزا ژستی بیش نیست، اما کی تو این دنیا ژست نگرفته؟ رفتار آمریکا دوگانه هست قبول، رفتار جمهوری اسلامی چی؟ همونطور که برای (فقط بعضی از) عربها حق اعتراض قائل هست، برای مردم ایران هم این حق رو قائل هست؟ اما جدا از این حرفها به نظرم حقیقت معلومه (و تلخ)، به عقیده خیلی از تحصیل کردههای ایرانی، ایران جای خوبی برای زندگی نیست…
ما:
به حمیدرضا الف: راستش به ما که برخورد، چون هرچه هم به عملکرد نظام جمهوری اسلامی منتقد باشیم، برایمان این جور حرفها از زیان امثال وزیر خارجه بزرگترین مستکبر دنیا زور دارد اساسی. اما خوب، شما خود دانید.
به آقا سبحان: در استفاده از عبارت «حل شدن»، بسیار دقت کردم و امیدوار بودم که تو و بقیه دوستان هم به آن دقت کنید. اگر پیشرفت و ترقی ظاهری غرب، همه بر اساس فرهنگ ها و آموزه های آن است و ناگزیر باید برای دست یافتن به آن، همه آن آموزه ها و ارزشها را پذیرفت، چنین پیشرفتی ارزشی ندارد و «حل شدن» در آن، به نظرم عین پسرفت است. وقتی می گوییم «وسواس نسبت به حل نشدن در محیط و فرهنگ اینجا»، یعنی اتفاقا هوشیاری نسبت به خطر بروز تفکراتی از همین دست که لازمه پیشرفت مادی، تن دادن به همه لوازم فرهنگ غربی است. این چیزی است که غرب و در راس آن آمریکا، به مدد پیشرفت تکنولوژیک خود، در پی اثبات و تحمیل آن است، یعنی اثبات ایدئولوژی با ابزار تکنولوژی. من هم می فهمم که آن چیزی که امروز من و شما در کانادا و اروپا و سایرین در آمریکا و جاهای دیگر می بینند، یک شبه در ایران و خاورمیانه و جهان اسلام محقق شدنی نیست، اما فکر می کنم لازمه تحقق آن، اتفاقا بازگشت ما به اصول مترقی اسلام است که در تاریخ بارها عملکردش و دستاوردهای مادی و معنویش به اثبات رسیده است و جالب اینکه از پیامبر نازنین همان اسلام نقل است که «اطلبوا العلم من المهد الی اللحد» و یا «اطلبو العلم ولو بالصین» و البته صدها نقل و آیه صریح دیگر در متون خاک خورده ما در اهمیت رعایت عملی معنویات و اخلاق در زندگی. فکر می کنم رعایت همه اجزاء فرهنگ اسلامی، ما را نه تنها به غرب خواهد رساند، بلکه به شهادت تاریخ، غرب را وامدار ما خواهد کرد. مشکل فقط اینجاست که امثال بنده بیشتر دم از مسلمانی می زنیم و کمتر به لوازم واقعی آن پایبندیم برادر من.
حمیدرضا الف (در پنج کامنت متوالی):
دقیقا، مثلا سست کردن بنیاد خانواده با صیغه! یا توجیه تجاوز به افراد، یا نصف قیمت بودن انسانی در برابر اون یکی! اگه اسلام رو با این دید می خواین اجرا کنید، از الان میگم پسرفته نه پیشرفت! با همچین برداشتهایی، نه تنها به اونا، بلکه به خیلی عقبتر از اونها هم نمیرسیم! محاله! در ضمن، بلا نسبت شما، وقتی به قول خودت اجرا نمیشه اصول اسلامی، وقتی در صحیفهٔ سجادیه بعد انقلاب حدیث حضرت مبنا بر اینکه تشکیل حکومت اسلامی قبل از ظهور بی معنا و موجب خونریزیه، حذف میشه، دیگه چه فایدهای داره این نظام! بزارن در کوزه آبشو بخورن که احادیث رو سلکتیو چاپ میکنن، مراجع رو خونه خراب میکنن! چون این چیزا به اسم دین انجام میشه، همون بهتر که اصلا نظام اسلامی نباشه! از طلا بودن پشیمان گشته ایم مرحمت فرموده ما را مثل کنید!!!! بنده شخصاً تو همین نظام به اصطلاح اسلامی، دیدم که آقای بسیجی، بردار عزیز ارزشی و به اصطلاح مؤمن، گیس دختر نامحرم مردم رو گرفته رو آسفالت میکشه!، پس حرف از استکبار نزنیم بهتره، چرا که خودمون اینجا مستکبر که هیچی! بت ساختیم و می پرستیم! و هرکاری هم داریم توجیه میکنیم در جهت بقای این بت!!! این نظام نه تنها ارزشهای اسلامی رو حاکم نکرده، بلکه ارزشهای انسانی رو هم از بین برده! این نظام سالهاست که تو قلب مردم مرده! بیخود سعی در احیاش نکنید. (سبحان ب این را لایک می کند)
ما:
موضوع جدیدی در نوشته هایت نمی بینم آقای حمیدرضا الف. به نظرم در آنچه نوشته ام به عمده این مواردی که شما قبلا در جاهای دیگر گفته ای و دوباره هم تکرار کرده ای، به حد کافی اشاره کرده ام. مبنای اختلاف نظر من و شما به نظرم این مصادیق نیست که شما بعضی از آنها را پررنگ کرده ای، بعضی غلطند و بعضی درست، و یا موارد دیگری که من هم مثل شما دیده یا شنیده ام. داستان، اعتقاد به حقانیت احکام اسلام و مهمتر از آن تلاش در جهت پیاده کردن آنها (چه در قالب حکومت و چه در سایر شئونات زندگی) است. به نظرم اینکه من و شما و بقیه مقهور قدرت ظاهری امثال آمریکا شویم و اعتماد به نفس و امیدمان به ساختن و اصلاح امورات زندگی فردی و جمعیمان بر مبنای اسلام را در مقابل شعبده جذاب پیشرفت غربی از دست دهیم، به مراتب بسیار خطرناک تر و دردناک تر است از اینکه شاهد حماقت (یا حالا به قولی جنایت) عده ای احمق و نادان و نابکار در جمهوری اسلامی باشیم، چون آثار «اولی» را بسیار سخت تر و دیرتر و با صرف هزینه بیشتر نسبت به «دومی» می توان از ذهن ها زدود، هرچند دومی هم مرارت و سختی بسیار می طلبد. امیدوارم متوجه باشی که منظور توجیه ناراستی ها و مشکلات کشور نیست. چون شخصا فکر می کنم سرپوش گذاشتن و توجیه صرف و دم نزدن از مشکلات، کمکی به حل آنها نمی کند که هیچ، آنها را پیچیده تر و عمیق تر هم می کند. البته در نحوه بیان و هدف از طرح و پررنگ کردن مشکلات مختلف هم به نظرم ملاحظاتی هست، اما با اصل آن و به نیت اصلاح شخصا موافقم.
درآخر (یعنی بعد از این مطالب اینجا را شخصا ادامه نخواهم داد) دوست دارم به چند نکته اشاره کنم:
1. اینبار هم مثل دفعه قبل، دوستان عمدتا حول مسائلی بحث کرده اند که ارتباط مستقیمی با موضوع طرح شده نداشت. شاید البته این طبیعت مباحثی از این دست و در این محیط باشد.
2. اینکه در خلال متنی و نظری، چندین موضوع فنی و مورد اختلاف و دقیق که لازمه پرداختن به آنها، صرف وقت و بیان مقدمات و جزئیات مختلف است را به یک باره بیان کنیم و درظاهر طرف مقابل را با تعداد بی شماری سوال و ابهانم و اتهام روبرو کنیم و منتظر جواب در کامنت بعدی باشیم، به نظرم روش جالبی نیست. لااقل جایش اینجا و ذیل لینک افاضات خانم کلینتون نیست. شاید فضاهایی مثل فیس بوک، همه ما را به این سمت سوق داده است که خلاصه و صریح و موجز، نظر بدهیم و ایراد بگیریم و منتظر دقت و حوصله و بررسی جوانب امر نمانیم و این، انصافا مشکلی است که بسیاری از ما در هر طرف هر بحثی در اینجاها به آن دچاریم. مثلا راجع به دیه و ارث و حقوق زن و مرد و امثال آن، بحث مفصل است و پرداختن به آن مستلزم طرح یک سری مقدمات که بماند
3. خواهشا از این به بعد، سعی کنیم فارسی بنویسیم. باور کنید پیگیری موضوع با فونت فارسی بسیار جالب تر و جذابتر و کمتر خسته کننده است. خلاصه اینکه آقا جان، فارسی را فارسی بنویس – دم آقا سبحان گرم.
4. آمریکا فعلا و تا اطلاع ثانوی برای ما همان شیطان بزرگ است.
سبحان ب:
به نظر من هم اختلاف اساسی تر از این حرفها هست. وقتی به چیزی ایمان داشته باشی، هر اشکالی که توش ببینی براش یه توجیهی میتراشی. وقتی به فرد/ساختاری هم ایمان داشته باشی هر اتفاق نایمنی رو توجیه میکنی. میدونم که برای همین حرفم هم جواب داری، این بحثها تمومی نداره، چون خیلی سخته با منطق کسی رو که ایمان داره توجیه کنی که اشتباه فکر میکنه. بعضی وقتها آدم لازمه از بیرون به خودش نگاه کنه و فکر کنه که چرا و به چه صورتی یه سری اعتقادات وارد ذهنش شده و اینکه نسبت اعتقادات ما با حقیقت چیه.
صحنه با خروج خانم کلینتون که قبلا رفته است پی کارش و ما و رفقا و دوستان، تاریک می شود.

در این که امریکا از روی منافع خودش این حرفها را می زند و کم و بیش ژستی بیش نیست هیچ شکی ندارم. چرا که اگر دغدغه اش دموکراسی است همانقدر که از نبود دموکراسی در کشورهای مخالفش احساس وظیفه لشکرکشی می کند در مورد کشورهای دوستش (مانند عربستان) این گونه عمل نمی کند. اصولا هیچ گربه ای برای رضای خدا موش نمی گیرد. اما باید حواسمان باشد که از آنها که موش می گیرند، جماعتی را گربه و چماعتی را انسانهای خالص و وارسته که برای آرمانهایی والا موش می گیرند ندانیم. همین رفتار دوگانهی امریکا را در مورد مفاهیمی چون دموکراسی و حقوق بشر و امثالهم، نظام خودمان هم دارد. منتها در مورد امریکا اسمش را می گذاریم سوء استفاده و دخالت در امور داخلی کشورها و استکبار و … (صفاتی که جملگی برایش شایسته اند) و در مورد کشور خودمان اسمش را میگذاریم عمل به آرمانها.
برایم کاملا پذیرفتنی است که این حرف های من و امثال من برایت قابل قبول نباشد چون برای خودِ چند سال پیش من هم (مانند بسیاری دیگر از دوستان وآشنایان) این حرفها قابل قبول نبود و پیش خودمان و دیگران می گفتیم «ایشالا گربه است» و وقتی فهمیدیم گربه نبوده خون دل هایی خوردیم و می خوریم از این مسئله.
فکر می کنی برای ما سخت نیست که نظامی را که زمانی به آن عشق داشتیم این گونه می بینیم که برای مردمش مادامی که در گروه دوستداران آن باشند «حق» قائل است و بعد از آن که این عشق رو به سؤال و شک و تردید و نقد و اعتراض گذاشت دیگر هیچ حقی ندارد. (این حرف هایی که می زنم بیشترش مصادیقی است از آنچه هر روز می بینیم در اینجا و ممکن است تو فلان زندانی یا خانواده اش را محق ندانی در مورد حقوق اولیه ای که سایرین دارند) این حرفها که امروز برای ما خاطره است زمانی برایمان بسیار تعجب آور بود که «مگر جمهوری اسلامی هم می تواند چنین کاری بکند ؟!!»
لب حرفم این است که ظلم را باید دید و گفت و رودربایستی هم نداشت. تجربه ی سایر کشورها هم نشان داده که اگر نظامی از درون خودش (به جای لاپوشانی) مسئولین خطاکار را کنار بگذارد و هر مسئولی بداند در صورت خطا دیگر جایی درون بدنه نظام ندارد بسیار سالم تر می ماند از نظامی که برای «مصلحت»، بسیاری از این دست موارد را می بیند و برای اینکه «دشمن» ( و جبهه «غیرخودی ها») از آن سوأاستفاده نکند و خوراک تبلیغاتی برای رسانه های استکبار نشود، آن را لاپوشانی میکند. و این که هیچ «مصلحتی» به سالمترین حکومتی که من و شمای بچه مسلمان سراغ داریم (و آن حکومت معصوم است) این اجازه را نمیدهد که در حق کسی «ظلم»ی روا دارد و یا در مقابل آن سکوت کند و «حفظ» هیچ نظامی واجبتر از این نیست که از ظلم به کسی جلوگیری شود .
شرمنده که کمی (فقط کمی) طولانی شد. تازه مراعات کردم
سلام!!
«من به صراحت اعلام می كنم كه جمهوری اسلامی ایران با تمام وجود برای احیای هویت اسلامی مسلمانان در سراسر جهان سرمایه گذاری می كند و دلیلی هم ندارد كه مسلمانان جهان را به پیروی از اصول تصاحب قدرت در جهان دعوت نكند و جلوی جاه طلبی و فزونطلبی صاحبان قدرت و پول و فریب را نگیرد. ما باید برای پیشبرد اهداف و منافع ملت محروم ایران برنامه ریزی كنیم. ما باید در ارتباط با مردم جهان و رسیدگی به مشكلات و مسائل مسلمانان و حمایت از مبارزان و گرسنگان و محرومان با تمام وجود تلاش نماییم و این را باید از اصول سیاست خارجی خود بدانیم. ما اعلام می كنیم كه جمهوری اسلامی ایران برای همیشه حامی و پناهگاه مسلمانان آزاده جهان است و كشور ایران به عنوان یك دژ نظامی و آسیبناپذیر نیاز سربازان اسلام را تامین و آنان را به مبانی عقیدتی و تربیتی اسلام و همچنین به اصول و روشهای مبارزه علیه نظامهای كفر و شرك آشنا می سازد
البته ما این واقعیت و حقیقت را در سیاست خارجی و بین الملل اسلامی مان بارها اعلام نموده ایم كه درصدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و كم كردن سلطه جهانخواران بوده و هستیم .حال اگر نوكران امریكا نام این سیاست را توسعه طلبی و تفكر تشكیل امپراتوری بزرگ می گذارند، از آن باكی نداریم و استقبال می كنیم.
و دیر یا زود ملتهای دربند شاهد آن خواهند بود. ما با تمام وجود از گسترش باجخواهی و مصونیت كارگزاران امریكایی ، حتی اگر با مبارزه قهرآمیز هم شده باشد، جلوگیری می كنیم. انشاءاللّه ما نخواهیم گذاشت از كعبه و حج، این منبر بزرگی كه بر بلندای بام انسانیت باید صدای مظلومان را به همه عالم منعكس سازد و آوای توحید را طنین اندازد، صدای سازش با امریكا و شوروی و كفر و شرك نواخته شود و از خدا می خواهیم كه این قدرت را به ما ارزانی دارد كه نه تنها از كعبه مسلمین، كه از كلیساهای جهان نیز ناقوس مرگ امریكا و شوروی را به صدا درآوریم.
جنگ ما جنگ عقیده است، و جغرافیا و مرز نمی شناسد و ما باید در جنگ اعتقادیمان بسیج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه اندازیم.»
سوال من اینه اگه شبیه این حرفا رو کلینتون در باره مسلمونا و … میزد موضع ما چی بود؟می گفتیم در امور داخلی کشورها دخالت کرده به تروریست ها کمک کرده و…. . همونطور که الان هم می گیم که این کارها رو می کنن. شاید اول باید حق و باطل رو شناخت بعد قضاوت کرد درباره حرفاشون.حق و باطل رو نمیشه از روی این تیپ حرفاشون شناخت چون جفتشون شبیه هم، همدیگر رو نفی میکنند.آخر حرفم اینه که ممکنه ما یه کاری رو بکنیم و شبیه اون رو مثلا امریکا هم انجام بده.اگه از من بپرسن میگم کار ما درست بود و کار امریکا غلط!!مثه اینکه در سپاه امیر المومنین(علیه السلام) شمشیر میزدن و میکشتن و در سپاه معاویه هم یه عده شمشیر میزدن و میکشتن،ولی مساله اینجا بود که امیرالمومنین(علیه السلام) حق بود و معاویه باطل. به ازای هر ضربتی که کسی در سپاه علی(علیه السلام) میزد ثواب میکرد و لشگر معاویه گناه میکردن با زدن هر ضربه.
نکته مهم !!!! اینه که من کارهای اشتباهی که انجام میشه رو توجیه نمی کنم.و امید وارم از این استدلال من این برداشت رو نکنید که هدف وسیله رو توجیه میکنه. منظورم چیز دیگه ای بود که امیدوارم تونسته باشم برسونمش!!
یا علی(علیه السلام)
آقا جواد شما میگی «اگه از من بپرسن میگم کار ما درست بود و کار امریکا غلط!!مثه اینکه در سپاه امیر المومنین(علیه السلام) شمشیر میزدن و میکشتن و در سپاه معاویه هم یه عده شمشیر میزدن و میکشتن،ولی مساله اینجا بود که امیرالمومنین(علیه السلام) حق بود و معاویه باطل.»
سؤال من اینه. فرض کن عملی رو -پیش از تعیین عامل آن- هم من و هم شما ظلم می دونیم. بعد من بگم خب این عمل رو حاکم نظام اسلامی مرتکب شده. بعد شما نظرت را مبنی بر ظلم بودن آن عمل عوض می کنی؟ (فرض کن یک ظلم آشکار است که مو لای درزش نمی رود )
سؤال من اینجاست که حق بودن امیرالمؤمنین ناشی از خودش بود؟ یا اگر امیرالمؤمنین ظلمی می کرد باز هم ما به او می گفتیم حق؟ (واضح است که منظورم از ظلم کشیدن شمشیر و مقابله با معاویه نیست) اما به فرض تاریخ گزارش می داد که در جایی مأمورین امیرالمؤمنین به زندانیان فحاشی و توهین کرده اند و نوامیس آنها را مورد تعرض زبانی قرار داده اند و … و حضرت هم چیزی نگفته. جای دیگری هم مأمورین دیگری از حق متهمی دیگر در دفاع از خودش جلوگیری کرده اند و زندانی دیگری را هم کتک زده اند و … و چیزهای دیگری که اگر من و شما -و هر کس دیگری- اگر از اینکه آنها اتفاق افتاده اند مطمئن شدیم، نمی توانیم بگوییم که ظلم نبوده، باز هم امیرالمؤمنین را در جایگاه حق می دانیم. یعنی مفهوم حق را با شخص امیرالمؤمنین می سنجیم؟ (بگذریم که الان نه حاکم ما حاکم معصوم است و نه حکومتش حکومت تحت امر معصوم) منظورم این است که آیا امکان دارد رفتاری از رهبری یا نظام دیده شود که برای مدافعان آن «خط قرمز عدول از جایگاه حق» باشد و اعتراض آنها را هم مانند ما که در معرکه کوچکی بعضی صابونها به تنمان خورده برانگیزد یا برای آنها نفس نظام و نفس تعلق اسمی اش به اسلام کافی است تا الی الابد از آن حمایت کنید ؟
امیدوارم مقصودم را واضح گفته باشم.
می بینم که بیرون از سالن نمایش دارید با هم بحث می کنید!
خوبه، فقط مواظب باشید دعوا نشه.
ضمنا اینطور برمی آید که بینندگان، کامنت اولیه «ما» تحت آن لینک کذایی را تائید می کنند.
در خصوص سایر دیالوگ ها و نظراتتان پیرامون آنها،
علی آقا:
ظاهرا با شخصیت آقای حمیدرضا الف، در برخی موارد حداقل، قرابت فکری دارید. نظر اجمالی «ما» را همانجا روی پرده ببینید. مدتی است به این فکر می کنم که آن اعلام تبری ما و اراده اصلاح ما نسبت به بعضی خطاهای عملکردی (و نه اعتقادی از جنس آنکه امام و انقلاب برایمان ترسیم کرده اند، به هیچ وجه! دقت شود) در جمهوری اسلامی چه باید باشد. همکلامی و همنوایی با دشمنان و کینه ورزان ستنی حضرت روح الله در این حوزه ها، خط قرمز ما و بخشی از آن «ملاحظات» مورد اشاره در داستان است. همان ها که «ما» در باره اش می گوید: «سرپوش گذاشتن و توجیه صرف و دم نزدن از مشکلات، کمکی به حل آنها نمی کند که هیچ، آنها را پیچیده تر و عمیق تر هم می کند. البته در نحوه بیان و هدف از طرح و پررنگ کردن مشکلات مختلف هم به نظرم ملاحظاتی هست، اما با اصل آن و به نیت اصلاح شخصا موافقم.» در این باب، پست قبلی، یعنی «ولی فقیه چه کار به زن و بچه مردم دارد؟!»، پاسخ و توضیح کاملی به این دغدعه «ما» و «شما» نیست، اما توضیح مناسب و به جایی برای «شما» جهت ورود به هر بحثی از این دست هست.
آقا محمد جواد:
ممنون از یادآوری پیام حضرت امام (سه تا صلوات) به مناسبت اولین سالگرد شهدای حج سال 66. مطالب بلند و نابی در آن پیام هست که تکلیف ما را و جمهوری اسلامی را در زمینه های زیادی برای امروز و آینده روشن کرده است و به ما قوت و اعتماد به نفس می دهد. روح خمینی شاد که گفت «آمریکا شیطان بزرگ است» و «هیچ غلطی نمی تواند بکند». در همین زمینه ها هم پست «اسلام رسول الله» را گذاشتیم. شما هم به آن موضوع «خطاهای عملکردی» فکر کن اخوی. نمی دانم، فکر می کنم اینجا و این وبلاگ، بهترین جا برای این بحث های دامنه دار نباشد. اما به هر حال می شود و لازم است که به آنها هم فکر کنیم. شاید همان «ملاحظات» فوق الذکر، تکلیف ما را در یافتن و طی کردن راهی درست در این مسیر سنگین تر می کند.
به هرحال این پرده فعلا جمع شده است. یا علی
با چیزی که من در متن دیدم خودم قرابتی حس نمی کنم ولی شاید از بیرون این طور دیده شوم که برایم عجیب است .
در مورد خط قرمزها هنوز هم درک نمی کنم که چطور ممکن است «ظلم»ی آشکار رخ بدهد و ما ملاحظاتی به خرج دهیم و آن نبینیم و نگوییم. به نظرم سیرهی امیرالمؤمنین اینگونه نبودهاست و هیچ ملاحظهای در اینگونه امور وجود نداشتهاست. نمونهاش توبیخهای «علنی» کاردارانش آنجا که ظلمی در حق مردم روا داشتهاند.
در ضمن این را هم نمیتوانم بفهمم و این آزارم میدهد که چرا اگر ما ظلمی را میبینیم و میگوییم و تقاضای پاسخگویی کسی را داریم که او را مسئول این مسائل میدانیم (زیرا دستگاههایی این ظلمها را روا میدارند که مستقیماٌ زیر نظر ایشان است و خود را به کس دیگری پاسخگو نمیدانند و هیچکس هم، حتی نمایندگان مجلس اجازهی تحقیق و تفحص در مورد عملکردشان را ندارند) (البته ممکن است شما شأن و جایگاه ایشان را بالاتر از پاسخگویی به مردم بدانید که من بعید میدانم) حال اگر رسانههای «دشمن» هم همان حرفی را بزنند که ما میزنیم شما هدفخوانی میکنید از این تذکر ما و یادآور میشوید که «البته در نحوه بیان و هدف از طرح و پررنگ کردن مشکلات مختلف هم به نظرم ملاحظاتی هست».
به نظرم سنجش حق و باطل بهجای اینکه با تأکید بر خود آنها و مصادیقشان صورت گیرد، از روی جهت دشمن صورت گیرد بسیار خطرناک است (اینگونه که ما در حالتی کاملا انفعالی ببینیم دشمن کجا ایستاده و ما دقیقا در جهت مخالفش بایستیم و اگر دیدیم احیانا دشمن موضعی دارد که اتفاقا قسمتی از حق هم در آن است ما باز هم با آن مخالف باشیم مبادا که نظری از ما اندکی با نظرات دشمن همخوانی داشتهباشد و این وسط بیچاره حق!) و این نحو برخورد ما با این مقوله بیشک از چشمان تیزبین دشمن هم پوشیده نیست و میتواند – با کمی بازیگری- از این روش برای تغییر ادراک ما از مفهوم حق و باطل استفاده کند. کما اینکه در مورد مفاهیمی مانند «حقوق بشر» (کاری به عملکرد متناقض دشمن در مورد آن ندارم، مقصودم مفهوم آن است) به زعم من بسیار موفق عمل کردهاست. به نظرت با شناختی که از دوستان حزب اللهی داری واژهی حقوق بشر چیزی از یک فحش رکیک کم دارد؟
حرف بسیار است و از آنجا که زاویهی دیدمان و دغدغهمان کمی متفاوت است، امید به مفاهمه اندک ….
زاویه دید متفاوت. بله، خوب گفتی.
اینها را که نوشته ای، برایم خیلی آشنا هستند. شاید همین پارسال بود که عمدتا راجع به همین موارد، اینجا و جاهای دیگر بحث کردیم. حتی الفاظ و عباراتت هم خیلی مشابه همان قبلی هاست. من هم که چیزی بنویسم، احتمالا برای تو آشنا خواهد بود. این یعنی بعد از این یکی دو سال، چیز معناداری در بحث هایمان ظاهرا عوض نشده است. جالب اینجاست که مستقل از اینکه آن بالا در متن های اصلی چه خبر است، ما و شما این پائین در دیدگاه ها، همیشه همین حرف ها و دعواها را داریم!. راستش در لیست سوالات و ایرادات ما و البته پاسخ های ما به برخی از مواردی که شما طرح کرده ای هم، موارد زیادی هست. اما مطمئنم فعلا از طرح آنها نتیجه ای عایدمان نمی شود. بعید می دانم نتیجه ای بگیریم از این بحث ها. به قول تو»زاویهی دیدمان و دغدغهمان کمی متفاوت است و امید به مفاهمه اندک…» شاید صلاح در همین باشد که ما به دغدغه های خودمان فکر کنیم، شما هم به دغدغه های خودتان.شاید خدا خواست و روزی توافق بیشتری داشتیم و اختلاف نظری کمتر.
کمابیش موافقم و از صمیم دل دست به دعای آمدن آن روز هستم. انشاأالله
و البته این که «مستقل از اینکه آن بالا در متن های اصلی چه خبر است، ما و شما این پائین در دیدگاه ها، همیشه همین حرف ها و دعواها را داریم» هم نشاندهندهی این است که دغدغههای اصلی ما و شما همینهایی است که سرش بحث میکنیم که هر بحثی کوچکترین ربطی به این موارد داشته باشد مدخلی میشود به همان بحثهای همیشگی
1-یه باره دیگه آخر کامنت قبلی منو با هم می خونیم:
نکته مهم !!!! اینه که من کارهای اشتباهی که انجام میشه رو توجیه نمی کنم.و امید وارم از این استدلال من این برداشت رو نکنید که هدف وسیله رو توجیه میکنه. منظورم چیز دیگه ای بود که امیدوارم تونسته باشم برسونمش!!
هم اخوی ما هم علی آقا به ان جمله آخری خوب دقت نکرده اند.
2-باید جبهه حق وجبهه باطل رو شناخت.نکته مهم اینه که در جبهه ممکن است خودی ها هم دچاراشتباه و لغزش بشوند.کما اینکه در جبهه اجرایی امیرالمومنین هم لغزش و اشتباه بوده است.نکاتی که علی آقا گفتن بخشی از تاریخه که شکی هم توش نیست ولی همین امیر المومنین قاتلین عثمان رو در اختیار داشت و با توجه به این که قتل مرتکب شده بودند باید محاکمه میشدند.به علت اینکه امیرالمومنین به خیال بعضی در این کار کاهلی کرد معاویه پیراهن عثمان رو دست گرفت و به این بهانه که علی قاتلین عثمان را پناه داده و اونها رو تایید میکنه به سوی حضرت لشگر کشی کرد و جنگ صفین به بهانه این مطلب بود.وگرنه کس مدعی نبود که علی(علیه السلام) در قتل عثمان شرکت داشته اند.حالا اینکه چرا حضرت برخورد نکردند بعضی میگن در جبهه داخل ظرفیتش نبوده و باید در شرایط مناسب محاکمه انجام میشده شاید هم دلایل دیگه ای داشته.نکته بعدی اینه که نامه حضرت به استاندارش تو رسانه ها پخش نشد و الان هم چون جز اسناد طبقه بندی شده نیست در دسترس عمومه.این تصور که علی(علیه السلام) تمام نامه ها و مکاتباتش رو منتشر میکرده اند درست نیست.
3-رهبری ظلم هایی که بعضا در جریان آشوبهای پس ا انتخابات شد رو کاملا تایید کردند و در قضیه ای مثل کهریزک و کوی شبیه اون از لفظ جنایت استفاده کردند.در عین حال گفتند:
موضوع ديگرى كه در بيانات دوستان مطرح شد، تخلفات يا حتّى جناياتى است كه در خلال اين حوادث از سوى نيروهاى ناشناس انجام گرفته. شما اشاره كرديد به مسائل كوى دانشگاه يا از اين قبيل مسائل – حالا كوى دانشگاه را چند نفر از دانشجويان عزيز تكرار كردند؛ شبيه كوى دانشگاه، مسائل ديگرى هم در اين مدت اتفاق افتاده – يا مثلاً قضيهى كهريزك را گفتند. اين قضايا واقعاً يكى از آن مشكلات و معضلات كار دستگاههاى اجرائى است. اولاً اين را به طور قاطع بدانيد كه با اينها برخورد خواهد شد. حالا نميخواهيم جنجال بكنيم كه دستور بدهيم، اين دستور توى رسانهها پخش بشود، باز يك پيوست زده بشود، باز يك پيرو زده بشود؛ من دوست ندارم كار تبليغاتى انجام بگيرد؛ اما از اولين روزها دستور داده شده و كسانى دنبال هستند؛ منتها كارها بايد درست با دقت و با مراقبت پيش برود.
آثار این پیگیری ها و از زبان جناب روح الامین میتونید ببنید.در عین حال در بوق کردن و مانور رسانه ای هم لزوما کارگشا نیست.
4-ما رهبری رو معصوم نمیدونیم و ممکن است در مواردی به او نقد داشته باشیم و بعضا هم داریم .
5-رهبری مسایل رو اصلی و فرعی میدونن. معنی مساله فرعی دودر کردن و یپچوندن موضوع نیست.در شرایطی که شما مجبوری اولویت بندی کنی مسا یل به اصلی و فرعی تقسیم میشن.از نظر رهبری مساله اصلی دروغ تقلب در انتخابات بود.
6-در باره مساله همصدا شدن با دشمنان سنتی حضرت امام که اخوی عزیز عرض کردن به نظر کار از همصدایی گذشته و به همکای رسیده لیست این همکاری ها خیلی زیاد شده البته آخریش رو همین 3-4 روز پیش نتانیاهو در سنای امریکا بیان کرد و افسوس خورد که مسایل بعد انتخابات به نتیجه نرسیده.اگه همکاری نیست چرا هنوز انقدر با سوز و گداز از به نتیجه نرسیدنش افسوس میخورن؟
7- علی آقا :یعنی مفهوم حق را با شخص امیرالمؤمنین می سنجیم؟
بله خدا میگوید علی مع الحق و الحق مع علی
8-از اینکه طولانی شد ببخشید البته حرف زیاد است.
جواب مفصلی را نوشته بودم که پاکش کردم و دیدم این جواب دادن ها اثری ندارد. کاش روزی برسد که بتوانید از دید ما به موضوع نگاه کنید و این قدر بی پروا از همصدایی و همکاری سبزها با نتانیاهو و اوباما حرف نزنید. ما کارمان از رنجش از این حرف ها گذشته و «سِر» شده ایم. سعی در فراموشی این تهمت ها هم داریم. خدا کمکمان کند در این فراموشی.
کاش روزی برسد که برادرانه و از جایگاه مساوی درد دل کنیم ان شاءالله
سلام.
ممنون بابت این نوشته.
بالاییها رو خوندم و بهنظرم نیومد که حرفایی که این پایین آوردم تکرارین. پس آوردمشون
1. از تلاش غرب برای اثبات ایدئولوژی به کمک فنآوری گفتین.
بهنظرم در مورد برتری فنآورانۀ غرب، و اینکه آیا دلالتی در مورد پیشرفت داره، دو نوع سؤال میشه طرح کرد:
یک. اصولاً، چقدر از این رشد فنآورانه، مطلوب و لازمه؟
دو. جوامع غربی بهلحاظ روانی چقدر سالم و رشدیافته هستن؟ آیا مردم عمیق فکر میکنن یا سطحی؟
یعنی علیرغم پیشرفت فنآورانۀ غرب، جای سؤال هست که آیا در مجموع، جوامع غربی از ابعاد مختلف پیشرفته هستند یا نه.
من شخصاً از بعضی آدمهایی که در امریکا زندگی و تحصیل کردن – و گرایشهای فکری مختلفی دارن – شنیدم که بهنظرشون مردم امریکا عموماً آدمهای سطحیای هستن.
2. یه چیزی وجود داره در مورد آموزههای دینی دربارۀ علم و اخلاق. اینکه حتی ممکنه در جهت عملی کردن این توصیهها، اشتباههای فاحش بشه. فرض کنین مثلاً با شعار علم بومی/دینی، دانشگاهها از جریان علمی جهانی جدا بشن. یا فرض کنین آدمها رو با این دلیل که بهقدر کافی ملتزم به شرع نیستن، از امکان خدمت در دانشگاهها محروم کنن. ظاهراً، دورهای که درش علم در جهان اسلام پیشرفت کرد، هم مقدار زیادی مدارا بین جریانهای مختلف فکری در بین دانشمندها وجود داشته، و هم دانشمندان مسلمان با جریان علمی جهانی پیوند خورده بودن (دارالحکمة از نمادهای این پیونده – در دارالحکمة کتابهای یونانی به عربی ترجمه میشدن). میخوام بگم بازگشت به اصول اسلام خیلی ظرافت داره. کافی نیست که پرچم دست گرفته بشه و شعار داده بشه و با طرحهای خام و/یا تندروانه سراغ این اصول رفت.
3. (کمی مربوط به حرف آقای حمیدرضا) من هیچ دید مثبتی نسبت به کلینتون و بقیۀ دوستاش ندارم. به نظر من هم، این کاری که در مورد ویزای چندگانه کردن، سیاسیه. ولی از طرف دیگه، خوبه بهطور جدی به این سؤال پرداخته بشه که چرا این همه دانشجوی ایرانی، تلاش میکنن به کشورهای غربی – بهخصوص امریکا و کانادا – برن؟ آیا بهقدر کافی برای حفظ دانشآموختههای دانشگاههای داخل در ایران تلاش شده؟ چرا (بنابر نمونۀ اطراف خودم) دانشگاهیها بینشون آدمهای ناراضی انقدر زیاده؟ مسائل دیگهای هم هست. خب طرف مقابل که دست روی دست نمیذاره. اینطرف باید حواس رو جمع کرد. اگر گلههای بهحقی وجود داره – که به نظر من، داره – بهشون رسیدگی بشه.
4. به هر حال باید به این سؤال جواب داد که واقعاً چرا بعضی امور مربوط به زندگی روزمره (مثل حقوق شهروندی و قضایی) در مجموع در غرب بهتر میچرخه تا مثلاً در ایران، یا چرا غرب بهلحاظ فنآوری پیشرفتهتره. این سؤال موجهیه که پرسیده بشه که «دین شما چرا وارد زندگیتون نشده؟ یا نکنه وارد شده که این جوری هستین؟» و بر ما مسلمینه که نشون بدیم پیشرفتنکردگیهای فرهنگی و صنعتی موجود در کشورهای مسلمان، غیرمرتبط به دینه.
(کمی مربوط به حرف آقا سبحان) بهسهم خودم، میتونم این جواب رو بدم که ظاهراً خیلی هم بین علماء مورد توافق نیست که «پیشرفت اجتماعی و صنعتی بر پایه فرهنگ شکل میگیره». بعضی فرهنگ رو محصول وضعیت تولیدی میدونن. من صاحبنظر نیستم، ولی اگر نظریهای باشه که بگه تأثیر این دوتا متقابله، خوشحال میشم. تا اونجا که میدونم عوامل اقتصادی بر وضعیت فرهنگی و اجتماعی تأثیر میذارن. ظاهراً اقتصاد خیلی از کشورهای مسلمان، اقتصاد سالمی نیست.
5. راستش رو بخواین، «حماقت عده ای احمق و نادان و نابکار در جمهوری اسلامی» رو خیلی زیانبارتر از عدم اعتماد به نفس میدونم. برای خیلی از افراد (و شاید هم همهمون)، این اعتماد به نفس باید بر پایۀ امور عینی قرار بگیره و صرف ایمان دینی به اینکه دین سعادت دنیوی رو هم تضمین میکنه کافی نیست. حماقتهای مذکورمیتونن اون اعتماد به نفس رو تضعیف میکنن.
ببخشین که طولانی شد.
سلام
1. من رو هم به لیست اون دوستانتون که ازشون این رو شنیدید اضافه کنید:
«مردم امریکا [و کانادا و خیلی جاهای دیگر] عموماً آدمهای سطحیای هستن»
2. با این کاملا موافقم:
«بازگشت به اصول اسلام خیلی ظرافت داره. کافی نیست که پرچم دست گرفته بشه و شعار داده بشه و با طرحهای خام و/یا تندروانه سراغ این اصول رفت.»
در این عرصه، به نظرم همون قدر که فکر و تدبیر و محاسبه گری لازمه، سر و صدا و شعار دادن توخالی زیانباره و بعضا نتیجه عکس داره.
3. بله، این موضوع هم زیرمجموعه بحث کلی تر نارضایتی نخبگان (همه ما دانشجو ها نخبه هستیم؟) است. شاید این مساله چند علت داشته باشد که باید همه آنها رو هم با هم و درکنار هم دید. علت عمده این مساله به نحوه عملکرد دوستان در جمهوری اسلامی مرتبطه و اولین قدم، اصلاح همین ناراستی ها و مشکلات داخلیه. به این بخش موضوع بیشتر باید مدیران کشور توجه کنن و عملا فکری براش بکنن.
منتها در کنار این موضوع، مساله دیگه ای هم هست و اون احساس و توقع های بعضا غلطیه که در بین ما وجود داره و باعث می شه همیشه (خودم رو عرض می کنم) طلبکار باشیم و کمتر احساس مسئولیت جدی کنیم و بعد از اولین تجربه های تلخ جدی در درس و تحقیق، اون رو به باورهای ذهنی شکل گرفته قبلیمون اضافه کنیم و درجه نارضایتیمون بالاتر بره. فکر می کنم تا این قسمت کار درست نشه، به فرض که مشکل اصلی هم مرتفع بشه، باز روحیه طلبکاری، مشکلات جدیدی رو به وجود خواهد آورد. این بخش موضوع هم باید بیشتر مورد توجه امثال بنده باشد. ما که البته این روحیه را نداریم، اما اسمش لابد چیزی باید باشد مثل «جهاد علمی».
4. «این سؤال موجهیه که پرسیده بشه که «دین شما چرا وارد زندگیتون نشده؟ یا نکنه وارد شده که این جوری هستین؟» و بر ما مسلمینه که نشون بدیم پیشرفتنکردگیهای فرهنگی و صنعتی موجود در کشورهای مسلمان، غیرمرتبط به دینه.»
بله، با این موافقم. اما در ادامه و در راستای توضیح کامنت آقا سبحان، فکر می کنم که نظریه های زیادی هست در تائید «تاثیر (متقابل) پیشرفت اجتماعی و صنعتی و فرهنگ». اتفاقا دیروز با یکی از دوستان مشغول تحصیل در لندن صحبت می کردم و وقتی داشت در باره موضوع تحقیقش حرف می زد، به همین مساله هم اشاره کرد. البته در این زمینه، من هم مثل شما صاحب نظر نیستم. اما به نظرم موضوع تحقیق جالبی باید باشد این مساله.
5. در مورد 5 با شما موافق نیستم. قطعا نفی نمی کنم که «حماقتهای مذکورمیتونن اون اعتماد به نفس رو تضعیف کنن». اما برای اینکه چیزی تضعیف بشه، لابد باید یک موقعی «به وجود» اومده باشه. آن سیطره علوم و فرهنگ غرب، اصولا مانع به وجود آمدن این «اعتماد به نفس» در ذهن و فکر ما شده است. به نظرم در دوره معاصر، اتفاقات نادری مثل انقلاب اسلامی، اثر خیلی زیادی در ایجاد آن اعتماد به نفس و نفی آن سلطه داشته اند. برای نزدیکتر شدن به نظر شما، شاید بشود اینطور گفت که «حماقت آن عده احمق و نادان و نابکار»، اثر آن واقعه عظیم را کم می کند. اما همچنان باید به فکر نیروی زیاد آن جو غالب فکری هم بود. سرمایه اصلی در این مسیر، افکار امثال من و شما و بقیه بازیگران «آن نمایش» است که باید مراقب آن بود.
6. در پایان و به دلیل مناسبت بحث، توجه به این نقل هم خالی از لطف نیست.
«من مي خواهم بگويم مجموعه ى دانشگاهى كشور ما ٬ مجموعه ى نخبگان كشور ما – هم حوزه و دانشگاه – يكى از بزرگترين كارهاشان بايد اين باشد كه نقشه ى جامع پيشرفت كشور را بر اساس مبانى اسلام تنظيم كنند؛ دل به الگوى غربى و مدلسازى هاى غربى نسپرند. او نمي تواند كشور را نجات بدهد؛ او نمي تواند پيشرفت كشور ما را تنظيم كند. کسانى كه در مراكز برنامه ريزى يا در مراكز علمى و تحقيقى هستند و راجع به اقتصاد ٬ راجع به سياست ٬ راجع به سياست بين المللى و راجع به مسائل حياتى ديگر كشور كار و فكر مي كنند ٬ دنبال اين نباشند كه فرمولهاى غربى را؛ فرمولهاى اقتصادى غرب ٬ فرمولهاى بانك جهانى يا صندوق بين المللى پول را با مسائل كشور تطبيق كنند؛ نه ٬ آن نظريه ها ٬ نظريه هاى مفيد براى ما نيست. البته از علمشان استفاده مي كنيم؛ ما تعصب نداريم. هرجا پيشرفت علمى ٬ تجربه ى علمى باشد، استفاده مي كنيم. از مصالح استفاده مي كنيم؛ اما نقشه را بر طبق فكر خودمان، بر طبق نياز خودمان بايستى بريزيم.» – رهبرانقلاب، 25 اردیبهشت 1386
بنده قصد ندارم با ورود به این بحث، پایان خوشش رو خراب کنم اما چندتا نکته به نظرم اومد که ناگفته موندن:
1- برادر مهدی! ظاهرا دلیل عمده اینکه این گفتگوی کتابچهر رو اینجا منتقل کردی اینه که از عکس االعمل بقیه تعجب کردی. انتظار داشتی که ملت هم متوجه بار سیاسی و منت گذاریهای خانم کلینتون باشن و مهمتر از اون نسبت به اون عکس العمل داشته باشن. غافل از اینکه برای کسانی که از خیلی جاهای دیگه ضربه خوردن این جور منت گذاشتنها خیلی وزنی نداره. برعکس «بول گرفتن» تو توی این وسطی دولت ایران و دولت آمریکا به نظرشون در بهترین حات خیلی بی مزه و در بدترین حالت خیلی بی ربط اومده.
2- البته ناگفته نماند که من هم از شنیدن این خبر برای دوستان آمریکانشین خیلی خوشحال شدم و همزمان، از منت گذاریهای خانم کلینتون خیلی بهم برخورد. اما باز چه توقعی از وزیر خارجه امریکا داری؟! اصلا اگر بار تبلیغاتی و منت گذاری نبود همچین خبر ساده ای رو چرا باید وزیر اعلام کنه؟ تنها حالتی که آمریکا از این تغییر میتونست بهره برداری کنه این بود که وزیر خارجه بیاد و این چیزا رو بگه…حالت دیگه ای ممکنه؟
3- شاهد این سبک بهره برداری تبلیغاتی اینه که کلیتنون هیچ اشاره ای به قید و شرط قوانین جدید نکرد. در عوض وزارت خارجه اعلام کرد که دانشجویانی که در موضوعات «غیرحساس و غیرفنی» تحصیل می کنند از این امتیاز بهره مند هستند. طبق لینک زیر هیچ لیست مشخصی در مورد این رشته ها وجود نداره و هر دانشجو مورد-به-مورد مطابق موضوع تحقیقش سنجیده میشه:
http://www.niacouncil.org/site/DocServer/FAQs_re_Iranian_student_validity_webinar__6_3_11__FINAL.pdf?docID=881
تنها معیار اصلی این است که موضوع مزبور نباید مرتبط با برنامه های هسته ای ایران باشد. البته توقع هم نبود که دولت امریکا به «نیروهای دولت ایران» برای یادگیری این موضوعات تسهیلات (حتی ویزا) ارائه کند. اما اگر قصد خانم کلینتون صرفا اطلاع رسانی بود این جزییات رو (که اتفاقا در راستای سیاستهای کلی امریکا هست) بیان می کرد. غرض این است که در عرصه دیپلماتیک اصل حرف خانم کلینتون قسمت دوم حرفا بوده ولی رفقای ما اصولا بیشتر به بخش اول توجه کردند. به نظر من نیت شما در «برملا کردن» «اهداف پلید آمریکا» خیر بوده اما (با توجه به گستره مخاطبان) از کانال درستی وارد مسئله نشدی.
4- در مورد مابقی ماجرا که خودت میدونی نظرهای ما به مقدار کافی (بلکه یه کم زیادی) به هم شبیه اند. من ارجاعات مکرر دوستان به مصائب و مشکلات موجود رو به این تعبیر می کنم که اونها هم این نوع ورود به مسئله رو نادیده گرفتن شرایط، دغدغه ها و افکار خودشون پنداشته اند. مثال این ماجرا (که در حد بچه گانه ساده شده) اینه که وقتی مادری با بچه اش یک دعوا یا بلکه کتک کاری حسابی کرده، غریبه ای پیداش شده و یه شکلات (یا حتی اون چیزی رو که بجه می خواسته) بهش تعارف می کنه! این وسط شما در نفش برادری ظاهر شدی که می خوای به داداشت (یا خواهرت) توضیح بدی که هر قدر هم مادر بد کرده باشه تو نباید به غریبه اعتماد کنی! (توجه کن که توی این مثال، نه مادر لزوما آدم خوبیه نه غریبه لزوما بد و نه بچه لزوما نفهم و نابلد)
5- در راستای تحلیل فوق، یه شاهد دیگه اینکه برخی دوستان اصلا توجهی به حرفهای کلینتون و فحوای حرفهای شما نکردند اینه که گفته اند: «تنها راه باقی مونده رفتنه» غافل از اینکه خطاب کلینتون با کسانیه که در کوتاه مدت (برای دیدار خانواده) و بلندمدت (شکل دادن آینده ایران) قصد مراجعت به ایران دارند. وگرنه برای کسی که می خواهد از ایران ببرد (جزاینکه در مدت 2-ساله تحت پوشش ویزا میتوانند به کشورهای دیگر هم مسافرت کند) ویزای ورود چند-باره چه ارزش ویژه ای دارد؟ البته برخی دوستان (خصوصا آقا سبحان و علی آقا) هم متذکر شده اند که در کلام (ما و ) شما یک عدم تفارن در ارزیابی وجود دارد که ریشه درخاستگاه و چارچوبهای فکری ما دارد. این قضاوت، که بیشتر مبتنی بر آشناییها و مباحثات خارج از مخدوده این ماجرای اینترنتی است، نوعی ضدتبلیغ در برابر ضدتبلیغ حضرتعالی است که نیتهای پنهان شما رو از در این موضع گیری آشکار می کنه. کلا موضع گیری در مورد هر پدیده ای مستلزم سکوت در مورد چیزهای دیگه است. مشکل اینجاست که سکوت خودش یکجور موضع گیری به حساب می آد. کسی هم نمی تونه هر بار که میخواد در مورد چیزی صحبت کنه در مورد همه چیزای دیگه ای که به نظر بقیه مهمه هم همزمان موضع بگیره!
6- دارم به این فکر می کنم که اگر می خواستیم افاضات خانم کلینتون رو به فرصتی برای گفتگوی سازنده تبدیل کنیم چه راهبردی می توانست سودمند باشد. خودم فعلا جوابی ندارم. اما به نظرم محور اتحاد رو بشه لب کلام علی آقا گرفت که «ظلم را باید دید و گفت و رودربایستی هم نداشت.» به نظرم دلبستگان (بچه های) کنونی و سابق نظام در این که نباید به دشمن دل بست و اعتماد کرد هم توافق دارند و حتی مصادیق اصلی دشمن هم بینشون مشترکه! میمونه اینکه چه طور این دو اصل رو باید با هم ترکیب کرد و حد تعادل کجاست؟ به نظر من لازم نیست اول در تثوری به توافق برسیم و بعد دست به کار شیم. مهم اینه که در عمل بتونیم در راستای همین اهداف هرجایی که دستمون میرسه رو اصلاح کنیم. می دونم مشکلات خیلی زیاده و خیلی جاها دست ما برای کوچکترین تغییر هم بسته است. اما غیر از این چاره چیه؟ یا باید هر کسی راه خودش رو بره، یا کلا بیخیال تلاش عملی شیم و بشینیم کنار بحث کنیم/ یا حتی بریم دنبال آمال شخصی خودمون. اما مگه پیش فرض این گفتگو ها این نیست که ما میخوایم با هم، با ظلم و بیعدالتی مقابله کنیم هر چند که مشکلات زیادی سر راه باشن؟ مگه معنای اصلی انتظار غیر از اینه؟
به به،
نظرات، اینجا یا جاهای دیگر هم که نوشته نشوند، باز آن بحث ها در فکر تک تک ما چرخ می خورند و بالاخره یک روزی، یک جایی، می آیند بیرون.
ابتدائا جا دارد یک (علیک) سلام ویژه خدمتت عرض کنم اخوی.
سر و کله شما هم بالاخره اینجا پیدا شد و این جای بسی خوشحالی است.
اما بعد،
اگر پایان بحث خوش هم بوده باشد، با چند خطی که شما نوشته ای خراب نشده برادر من. طبیعت این بحث ها اتفاقا پایان ناپذیری آنهاست، حتی اگر کسی بگوید «بعد از این مطالب اینجا را شخصا ادامه نخواهم داد»
حالا به شماره، برویم سر نظر ذی قیمتت:
1. خوبه و جالبه این نکته ات. تو اولین کسی هستی که صریحا تحلیل خودت از این پست و همینطور علت عکس العمل دوستان رو نوشته ای. البته می فهمم که شاید این همه تاکید و طول دادن بحث بر سر چند کلمه حرف کم اهمیت و متظاهرانه کلینتون به نظر تو «بول گرفتن» باشه و به قول تو و به نظر بقیه «بی مزه و بی ربط». من هم نخواسته ام همه این حرف ها را بر آن دو خط حرف آن خانم «بار» کنم. حالا طول کشیده و سر حرف از جاهای دیگر درآمده است، علت دیگری دارد. نشون به اون نشون که «مستقل از اینکه آن بالا در متن های اصلی چه خبر است، ما و شما این پائین در دیدگاه ها، همیشه همین حرف ها و دعواها را داریم!»
2. آره برادر من، از کلینتون که توقعی جز این کسی نداره. حالت دیگه ای هم ممکن نیست. ولی توقع از رفقای خودمان، چرا، بیشتر از این ها بود. حالا اگر نه در فیس بوک که زیاد در و پیکر ندارد و همه می آیند و می خوانند و بعضا نظر می دهند، اینجا اما چرا. چون خواننده ها معلومند و نوعا سابقه آشنایی ها، مطمئنم می کرد که منظور هم را خوب می فهمیم و مبانیمان مشترکند.
3. بله، من هم به چند دلیل، گفته ام که منظور «فلانی» همان قسمت دوم حرفش است. از همان روزهای اول هم این مساله خنده دار و مبهم «رشته های غیر حساس و غیر فنی»، بین بیشتر ماهایی که این حرف ها را شنیدیم، مطرح بود و دلیلی بر صرفا تبلیغاتی بودن این حرف ها.
شاید درست بگویی و اشتباهاتی در «کانال ورود» من به مساله بوده. خوشحال می شم بعدا خصوصی، نظرت راجع به «کانال درست ورود» رو بشنوم.
4. چه مثالی! خوشمان آمد. فقط با اون توضیح آخر در مورد «مادر» و «غریبه»، زده ای خوش آمدنمان را کمی خراب کرده ای
5. «خاستگاه و چارچوبهای فکری متفاوت». آره. البته با بعضی از عزیزانی که اشاره کرده ای قبلا اشتراکاتمان بیشتر بود، با بعضی کمتر. اما حالا شاید دارد این فاصله ها بیشتر می شود و به همین دلیل «قضاوت های مبتنی بر مباحثات خارج از محدوده این ماجرا» اثر زیادی دارد.
آن مساله «اعلام موضع» و «سکوت» را هم اگر حل کردی، حتما خبرش را و نتیجه اش را به من بده. زیاد به کار می آید. مبنای بسیاری از آن فاصله ها، همین سکوت و اعلام موضع ما و دیگران در موارد مختلف بوده است.
6. در خصوص روش برخورد پیشنهادیت با مسائل و اتفاقات مختلف هم به نظرم اینکه به فکر «محور اتحاد» هستی، خوبه و منطبق با شناخت کلی هست که ازت دارم. حالا اینکه اشتراک در مبانی تئوری مقدم بر تلاش عملی در راستای هدفی مشترک هست یا نیست، یک مساله نسبیه و به نظرم خیلی به این بستگی داره که چقدر واقعا در مقدمات توافق وجود داشته باشه. سطح اون مقدمات اگر «متون مقدس» و یا سیره پیامبر و ائمه باشه، شاید (!) خیلی در برداشت ها اختلافی نباشد. همه می خواهیم عدالت باشد، تبعیض نباشد، آزادی باشد، آدم ها و فکرشان و نظرشان محترم باشد و همینطور می شود ادامه داد. به ملموسات و امور عینی روزمره که می رسیم، تازه دعوا و اختلاف شروع می شود. واقعا بدون اینکه در این تشبیه بخواهم بین افراد انطباقی بدهم، هر سه دسته مخالفان حضرت امیر (ع) هم – معاویه، خوارج و اصحاب جمل- به نوعی ایشان را به همین ارزشهای ناب و خالص اسلامی دعوت می کرده اند. کسی علنا نمی گفته بیا سنت پیامبر را و یا نص آیات صریح قرآن را فراموش کن. این «تاویل» هاست که مبنای اختلاف است. همین تاویل ها و تحلیل ها و مصلحت سنجی های ماست که از اصول و مبانی مشترک، خروجی متفاوت و اختلاف انگیز حاصل می کند. (انگار دوباره من رفتم بالای منبر)
غرض این است که حرف زدن از اتحاد و اصول مشترک، خیلی راحت تر از عمل بر مبنای مشترکات است و به همین دلیل عمل بر مبنای اشتراکات، اگر مبناها درست باشند، خیلی ارزشمندتر از حرف زدن راجع به آن است. انشاءالله هم حرف هایمان و هم عملمان، مبتنی بر مشترکات قطعی باشد و مشکلات این راه سستمان نکند.
راستی «کتابچهر» هم جالب بود.