Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for آوریل 2010

اطمینان

از مدت‌ها قبل برنامه ریزی می‌کنیم. تاریخ‌های مختلف را برسی‌ می‌کنیم. موقع ارزانی بلیط، بلیط می‌خریم و خوشحالیم که از بیش از دو ماه قبل، برنامهٔ سفرمان معلوم شده است. به همه با اطمینان می گوئیم که «ما داریم می آییم». خرید‌های آخر را انجام می دهیم. با شرکت فروشندهٔ بلیط، ۲ روز قبل از پرواز برای آخرین بار هماهنگ می کنیم. همه چیز انگار به لطف تکنولوژی پیشرفتهٔ هوا نوردی هزاره سوم، سر جایش است و مطمئن و ایمن. تقریبا در راه فرودگاهیم که با خبر می‌شویم باید برگردیم. خدا خواسته فقط کمی از قدرتش را به رخ ما انسانهای مغرور و بی‌ جهت مطمئن بکشد. در جزیره‌ای نسبتا کوچک در شمال غربی قارهٔ سبز، زمین گداز‌ه های دلش را بیرون می‌ریزد و آسمان را سیاه می‌کند. به این ترتیب، شاید اصلی‌‌ترین شاهراه ارتباطی‌ اروپا و آمریکای شمالی، یعنی به ظاهر پیشرفته ترین جاهای کره خاکی، قطع می شود و طیّ چند روز، هزاران نفر در دو طرف اقیانوس بلاتکلیف می شوند و منتظر اینکه کی‌ می شود دوباره پرنده های فلزی را به آسمان فرستاد و بر آنها سوار شد.

گدازه های آتش فشانی، ایسلند

با این همه، باز ما اعتماد می‌کنیم به برنامه ریزی مجدد همان شرکت ها و دوباره بلیط رزرو می‌کنیم برای یک هفته بعد و جالب اینکه نسبتا با اطمینان، دوباره به همه می گوییم که «با یک هفته تاخیر، خواهیم آمد». هنوز بیش از حد به برنامه‌هایمان مطمئنیم. خدا چه کند تا ما بفهمیم که اگر او نخواهد، از هیچ چیز نمی توانیم مطمئن باشیم. چند روز است خدا دوباره دارد می گوید:

وَلَا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فَاعِلٌ ذَلِكَ غَدًا إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ وَاذْكُر رَّبَّكَ إِذَا نَسِيتَ …

و زنهار در مورد چيزى مگوى كه من آن را فردا انجام خواهم دادمگر آنكه خدا بخواهد و چون فراموش كردى پروردگارت را ياد كن …

سوره مبارکه کهف، آیات 23 و 24

Advertisements

Read Full Post »

رشید یکی‌ از دوستان بدمینتونیه. (من فقط ۲ جلسه رفتم بدمینتون، اما روابط عمومی بسیار قویه و خوب کاریش نمی شه کرد!) این دوستمون اهل بنگلادشه و اینجا دانشجوی پی‌ اچ دی یکی‌ از زیر شاخه‌های بیولوژی. یه پسر و یه دختر داره که الان در آمریکا مشغول درس خوندن هستن. از اونجایی که مسیر خونه هامون تا حدود زیادی مشترکه، همدیگه رو زیاد تو مترو و اتوبوس می بینیم. رشید تقریبا هر وقت ما رو می‌بینه، یه سوالی‌ در خصوص برنامهٔ هسته ای ایران می پرسه و نظر ما رو جویا می‌شه. معلومه که البته اخبار مرتبط رو هم دنبال می‌کنه و در جریان مسائل اخیر هم تا حدودی هست. امروز صبح تو مترو اومد یه چیزی رو بپرسه، بعد منصرف شد. وقتی‌ از قطار پیاده شدیم و از ایستگاه اومدیم بیرون، گفت می‌خواستم یه چیزی رو بپرسم، اما نمی خواستم بقیه بشنوند.

– یه سوال کوتاه و صریحه

– در خدمتیم

– ایران دنبال بمب هسته ایه؟

– جواب کوتاه اینه که نه

بعد چون اشاره کرد به تحریم‌های قبلی‌ و احتمالا جدید آمریکا و اینکه پس چرا، ما هم یه منبر کوتاه برای دوستمون گذاشتیم و گفتیم این گزارش‌های آژانس چیزی رو ثابت نکرده و این آمریکا و بعضی دیگه از کشور‌های غربی هستن که همچین ادعایی دارن. اصولا از بمب هسته ای دیگه نمی‌شه استفاده کرد و رفتن دنبال اون فایده ای هم نداره، اون‌هایی‌ که دارن هم الان دیگه استفاده نمی کنن (این حرفهای اخیر رئیس جمهور همسایه جنوبی رو نشنیده گرفتیم البته). اون هم انگار جوابی‌ که می‌خواست رو گرفته باشه خداحافظی کرد و از هم جدا شدیم. البته دفعهٔ بعد که همدیگه رو ببینیم معلوم می‌شه که این مسالش حل شده یا نه هنوز.

من به نظرم اومد که اگر این دوستمون از بعضی‌ دیگه از رفقای ایرانی‌ این سوال رو کرده بود که دل پری از  جمهوری اسلامی دارن که اینجا البته کم نیستند، در نتیجهٔ استماع منبر مشابه، چه نتیجه‌ای می‌گرفت؟ اینکه ایرانی‌‌های خارج از کشور چه جوری فکر می کنن، به نظرم خیلی‌ مهم اومد. در بعضی‌ از این ارتباطا ها، کسانی‌ مثل این دوست بنگال ما، علاقمند به مسائل ایران و احتمالا انقلاب هستن که میخوان به غیر از BBC و CBC و CNN و هزارتا سه حرفی دیگه که اینجا زیاد هستن، از زبون ایرانی‌‌ها هم چیز بشنوند.

حالا این وسط، اگه این آتش فشان بذاره ما یه ماه نیستیم و باید یه فکری هم برای سوالات احتمالی رشید بکنیم!

Read Full Post »

The Islamic Revolution

I wrote the following passage as my first essay for the English technical writing class at U of A. Each student was supposed to write an essay of maximum 250 words with a selective topic.

Imam Khomeini

The Islamic Revolution

In early 1979, hot news was reported from Middle East about a revolution in Iran, and all the news was tied to the name “Ayatollah Khomeini”. He was the man who inspired millions of Iranians and guided them to overthrow the west-supported Iranian monarch, the
“Shah”. The world recognized this event as the “Islamic revolution”, and after few months, the Iranian nation voted for the “Islamic Republic of Iran” as the new political system of the country. The Islamists encouraged other Muslim countries in the Middle East to pursue the way that they had started for independency and obtaining freedom, relying on their belief in Islam and their own human and natural resources.

This was the launch for a great challenge between Iran on one side and the Western and Eastern superpowers, with the hegemony of the United States and previous Soviet Russia, on the other side. A series of challenges was triggered when the United States refused to return Shah to the country. In response, the Iranian students occupied the American embassy in Tehran, an action that was confirmed later by “Imam Khomeini”. The United States then imposed several economic and military sanctions on Iran at a time when the Iranians were in urgent need for such logistics during the eight year war with Iraq.

Ayatollah Khomeini passed away 10 years after the revolution in Tehran, and a large number of Iranian people participated in his funeral, showing his charismatic character when he died; however, his Islamic manifest did not perish. The challenge has not stopped after more than 30 years. Now, there is no Soviet government anymore, but the West and Israel are in a great political challenge with Islamic Republic, especially about the Middle East peace process and the Iranian nuclear program.

Read Full Post »