Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for اوت 2010

امام غریب

دیده ای در آخر نمازها و هیئت ها و مجالس در ایران خودمان، جمعیت روبه قبله می ایستند و به اباعبدالله (ع) سلام می دهند، بعد به چپ می گردند، رو به حرم امام رضا (ع) و یک سلام ویژه می دهند به امام غریب و بعد دوباره رو به قبله و سلام با احترام خاص به امام عصر(عج)؟ در ایران، این سلام دوم که با نود درجه چرخش همراه است، نشاندهنده احترام مخصوص شیعیان به امامی است که در عهد خود، غربیانه بر خاک خراسان پاگذاشت و در غربت، شهید شد و شد امام غریب. برای من جالب این بود که امشب، یعنی شب نیمه ماه مبارک که میلاد امام مجتبی (ع) است، در ادمونتون هم حتی، شیعیان حواسشان هست به آن امام مهربان. اینجا هم سلام مجزا به امام هشتم، فراموش نمی شود، هرچند که هر سه سلام، در یک جهت و همه روبه قبله است اینجا.

السلام علیک یا امام الرئوف، یا علی ابن موسی الرضا

امام مهربان

غریب این روزگار اما، پاره تن پیامبر است که در بقیع آرمیده و بی معرفتی است اگر امشب هم که شب میلاد فرزند ارشد فاطمه و علی (علیهماالسلام) است، به او سلام نکنیم.

السلام علیک یا ابا محمد یاحسن ابن علی، ایهاالمجتبی یابن رسول الله

امام مظلوم

Advertisements

Read Full Post »

حسودیم می شود بعضی وقتها که به ساحران دربار فرعون فکر می کنم. خدا وکیلی کارشان خیلی درست بوده است. یعنی هم پای حرفشان ایستاده اند بعد از آنهمه تهدیدهای فرعون، هم آنهمه زبان درازی کرده اند به فرعون و دم و دستگاهش. آنقدر مهم بوده اند که خدا برای پیامبر آخر و امتش، چندبار قصه شان را تعریف کند. خیلی مرد بوده اند انگار.

بعد از مقدماتی که ذکرش هست در چند جای قرآن، داستان موسی و فرعون می رسد به صحنه عجیب رویارویی اینها با موسی (ع)

قَالُواْ يَا مُوسَى إِمَّا أَن تُلْقِيَ وَإِمَّا أَن نَّكُونَ نَحْنُ الْمُلْقِينَ قَالَ أَلْقُوْاْ فَلَمَّا أَلْقَوْاْ سَحَرُواْ أَعْيُنَ النَّاسِ وَاسْتَرْهَبُوهُمْ وَجَاءوا بِسِحْرٍ عَظِيمٍ


اینها که تا چند دقیقه بعد سجده کرده  و ایمان خواهند آورد، هنوز مشغول هنر نماییند، آنهم با جادوی بزرگی که تماشاچیان را ترسانده است. کار به اینجا که می رسد، به موسی وحی می شود که أَلْقِ عَصَاكَ… و آن معجزه واقع می شود … فَغُلِبُواْ هُنَالِكَ وَانقَلَبُواْ صَاغِرِينَ و در پی این خواری، واقعه ای اتفاق می افتد که برای همیشه، آبرودار و سربلند می کند ساحرها را:

وَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سَاجِدِينَ  قَالُواْ آمَنَّا بِرِبِّ الْعَالَمِينَ  رَبِّ مُوسَى وَهَارُونَ  قَالَ فِرْعَوْنُ آمَنتُم بِهِ قَبْلَ أَن آذَنَ لَكُمْ إِنَّ هَذَا لَمَكْرٌ مَّكَرْتُمُوهُ فِي الْمَدِينَةِ لِتُخْرِجُواْ مِنْهَا أَهْلَهَا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ  لأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلاَفٍ ثُمَّ لأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ  قَالُواْ إِنَّا إِلَى رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ  وَمَا تَنقِمُ مِنَّا إِلاَّ أَنْ آمَنَّا بِآيَاتِ رَبِّنَا لَمَّا جَاءتْنَا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَتَوَفَّنَا مُسْلِمِينَ

حالا این ایمان را باید گذاشت در کنار حرفهایی که موسی (ع) چندی بعد از قوم معروف خود می شنود:

قَالُواْ أُوذِينَا مِن قَبْلِ أَن تَأْتِينَا وَمِن بَعْدِ مَا جِئْتَنَا…

يَا مُوسَى إِنَّا لَن نَّدْخُلَهَا أَبَدًا مَّا دَامُواْ فِيهَا فَاذْهَبْ أَنتَ وَرَبُّكَ فَقَاتِلا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ


یک مساله مهم دیگر هم در این بین هست البته و آن اینکه از پیامبر خاتم (ص) نقل است که در شرح احوال امت خود فرمود:

یکون فی هذه الأمة کل ما کان فی بنی اسرائیل حذو النعل بالنعل و حذو القذة بالقذة …!

آیات متن: سوره اعراف، آیات 115 تا 129 و سوره مائده، آیه 24
روایت: من لا یحضره الفقیه، جلد 1، صفحه 203

وَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سَاجِدِينَ ﴿۱۲۰﴾

[و] گفتند به پروردگار جهانيان ايمان آورديم (۱۲۱)

قَالُواْ آمَنَّا بِرِبِّ الْعَالَمِينَ ﴿۱۲۱﴾

پروردگار موسى و هارون (۱۲۲)

رَبِّ مُوسَى وَهَارُونَ ﴿۱۲۲﴾

فرعون گفت آيا پيش از آنكه به شما رخصت دهم به او ايمان آورديد قطعا اين نيرنگى است كه در شهر به راه انداخته‏ايد تا مردمش را از آن بيرون كنيد پس به زودى خواهيد دانست (۱۲۳)

قَالَ فِرْعَوْنُ آمَنتُم بِهِ قَبْلَ أَن آذَنَ لَكُمْ إِنَّ هَذَا لَمَكْرٌ مَّكَرْتُمُوهُ فِي الْمَدِينَةِ لِتُخْرِجُواْ مِنْهَا أَهْلَهَا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ ﴿۱۲۳﴾

دستها و پاهايتان را يكى از چپ و يكى از راست ‏خواهم بريد سپس همه شما را به دار خواهم آويخت (۱۲۴)

لأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلاَفٍ ثُمَّ لأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ ﴿۱۲۴﴾

گفتند ما به سوى پروردگارمان بازخواهيم گشت (۱۲۵)

قَالُواْ إِنَّا إِلَى رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ ﴿۱۲۵﴾

و تو جز براى اين ما را به كيفر نمى‏رسانى كه ما به معجزات پروردگارمان وقتى براى ما آمد ايمان آورديم پروردگارا بر ما شكيبايى فرو ريز و ما را مسلمان بميران (۱۲۶)

وَمَا تَنقِمُ مِنَّا إِلاَّ أَنْ آمَنَّا بِآيَاتِ رَبِّنَا لَمَّا جَاءتْنَا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَتَوَفَّنَا مُسْلِمِينَ

Read Full Post »

«متأسفانه هنوز براى بسيارى از ملتهاى اسلامى مرز بين «اسلام امريكايى» و «اسلام ناب محمدى» و اسلام پابرهنگان و محرومان، و اسلام مقدس نماهاى متحجر و سرمايه داران‌ خدانشناس و مرفهين بى‌درد، كاملًا مشخص نشده است. و روشن ساختن اين حقيقت كه ممكن نيست در يك مكتب و در يك آيين دو فكر متضاد و رودررو وجود داشته باشد از واجبات سياسى بسيار مهم است.»  (صحيفه امام، جلد 21، صفحه 121)

دو اسلام...

«من امروز بعد از ده سال از پيروزى انقلاب اسلامى همچون گذشته اعتراف مى کنم که بعض تصميمات اول انقلاب در سپردن پستها و امور مهمه کشور به گروهى که عقيده خالص و واقعى به اسلام ناب محمدى نداشته‌اند، اشتباهى بوده است که تلخى آثار آن به راحتى از ميان نمى رود، گر چه در آن موقع هم من شخصا مايل به روى کار آمدن آنان نبودم ولى با صلاحديد و تاييد دوستان قبول نمودم و الان هم سخت معتقدم که آنان به چيزى کمتر از انحراف انقلاب از تمامى اصولش و هر حرکت به سوى امريکاى جهانخوار قناعت نمى کنند، در حالى که در کارهاى ديگر نيز جز حرف و ادعا هنرى ندارند. امروز هيچ تاسفى نمى خوريم که آنان در کنار ما نيستند چرا که از اول هم نبوده اند. انقلاب به هيچ گروهى بدهکارى ندارد و ما هنوز هم چوب اعتمادهاى فراوان خود را به گروهها و ليبرالها مى خوریم …» (منشور روحانیت، اسفند 1367)

مساله «دو اسلام»، آنجا مصداق پیدا می کند که دو گروه، ادعای مسلمانی دارند و طبیعتا، هیچ کدام خود را کافر و مشرک نمی دانند. این موضوع، مساله را پیچیده می کند و شاید به همین دلیل است که امام، مرز این «دو اسلام» را برای بسیاری از ملتهای اسلامی، هنوز نامشخص می داند. ایشان، دو دسته را اصحاب و فرزندان اسلام ناب محمدی (ص) و چهار دسته را نمایندگان اسلام آمریکایی قلمداد می کند. «پابرهنگان و محرومان» در مقابل «مقدس نماهاى متحجر و سرمايه داران‌ خدانشناس و مرفهين بى‌درد و لیبرال ها».

پابرهنگان و محرومان، آنهایی هستند که دستشان از تنعمات و موقعیت های دنیوی کوتاه بوده است و هیچ گاه،عملا وزنی در محاسبات نداشته اند. اتفاقا همین ها هستند که در بیان و نظر امام، ولی نعمتان و صاحبان کشور و انقلاب شمرده می شوند و رجحان می یابند:

«خدا نیاورد آن روزی را که سیاست ما و سیاست مسئولین کشور ما پشت کردن به دفاع از محرومین و رو  آوردن به حمایت از سرمایه دارها گردد و اغنیا و ثروتمندان از اعتبار و عنایت بیشتری برخوردار بشوند»(صحیفه امام،جلد 20،صفحه 341)

«مصلحت زجركشيده ها و جبهه رفته ها و شهيد و اسير و مفقود و مجروح داده ها و در يك كلام، مصلحت پابرهنه ها و گودنشين ها و مستضعفين بر مصلحت قاعدين در منازل و مناسك و متمكنين و مرفهين گريزان از جبهه و جهاد و تقوا و نظام اسلامي مقدم باشد و نسل به نسل و سينه به سينه شرافت و اعتبار پيشتازان اين نهضت مقدس و جنگ فقر و غنا محفوظ بماند و بايد سعي شود تا از راه رسيده ها و دين به دنيا فروشان، چهره كفرزدايي و فقرستيزي روشن انقلاب ما را خدشه دار نكنند و لكه ننگ دفاع از مرفهين بي خبر از خدا را بر دامن مسئولين نچسبانند و آنهايي كه در خانه هاي مجلل، راحت و بي درد آرميده اند و فارغ از همه رنج ها و مصيبت هاي جان فرساي ستون محكم انقلاب و پابرهنه هاي محروم، تنها ناظر حوادث بوده اند و حتي از دور هم دستي بر آتش نگرفته اند، نبايد به مسئوليت هاي كليدي تكيه كنند، كه اگر به آن جا راه پيدا كنند چه بسا انقلاب را يك شبه بفروشند، و حاصل همه زحمات ملت را بر باد دهند، چرا كه اينها هرگز عمق راه طي شده را نديده اند.» (پيام به حجّاج بيت الله الحرام مرداد 1366)

در نوشته های بعدی، نمایندگان چهارگانه تفکر «اسلام آمریکائی» بررسی می شوند و ناگفته پیداست که مراد از چنین بررسی هایی، جستجو و یافتن مصادیق دیروزی و امروزی چنین تفکراتی خواهد بود.

Read Full Post »

طرح ايده اسلام ناب محمدي (ص) در مقابل اسلام آمريکايي که حضرت امام در سال هاي پاياني عمر بر روي آن تاکيد زيادي نمود، مي تواند و به اعتقاد من، بايد در تحليل ها و اظهار نظرات اين روزها، مورد توجه و دقت قرار گيرد. توجه به اين تقسيم بندي از اسلام البته براي آن دسته اي لازم و حتي واجب است که نه تنها علاقمند به آن عزيزند، که آراء وگفتار او را راهنماي گفتار و عمل خود نيز مي دانند.

آخر خط ...

 

بررسي کلام و نظرات امام، شايد محکي هم باشد براي مايي که جاهايي نان سفره او  را خورده ايم و مدعي پيروي و تقليد از او هم هستيم که،

نه هرکه چهره برافروخت دلبري داند        نه هرکه آينه سازد سکندري داند

نه هرکه طرف کله کج نهاد و تند نشست        کلاه داري و آئين دلبري داند

هزار نکته باريکتر ز مو اينجاست        نه هرکه سربتراشد قلندري داند

در چند نوشته، اگر خدا بخواهد، می خواهم  در اين زمينه بنويسم.

Read Full Post »

ماه خدا

إِنَّهُ قَدْ أَقْبَلَ إِلَيْكُمْ شَهْرُ اللَّهِ بِالْبَرَكَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ

ماه خدا

شما دو عزیز،

شما که کم و بیش، یک سال هست خودم را محروم کرده ام از بودن در کنارتان و اجر نگاه به چهره هایتان. از شما دو بزرگوار فقط می خواستم بخواهم در ماهی که پیش روست، برایم زیاد دعا کنید…

وَ ارْفَعُوا إِلَيْهِ أَيْدِيَكُمْ بِالدُّعَاءِ فِي أَوْقَاتِ صَلَاتِكُمْ‏فَإِنَّهَا أَفْضَلُ السَّاعَاتِ يَنْظُرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهَا بِالرَّحْمَةِ إِلَى عِبَادِهِ يُجِيبُهُمْ إِذَا نَاجَوْهُ وَ يُلَبِّيهِمْ إِذَا نَادَوْهُ وَ يُعْطِيهِمْ إِذَا سَأَلُوهُ وَ يَسْتَجِيبُ لَهُمْ إِذَا دَعَوْهُ

من هم از خدا می خواهم که تا هستم، دستهای مهربانتان بر سرم  باشد و رضایت و دعای خیرتان، توشه ام.

فرزندتان، محمد مهدی

Read Full Post »

گفتم وقتش همین حالاست که هنوز فضا آنقدرها معنوی نشده! اینها را و کلی چیزهای دیگر را در جایی دیدم، تحت عنوان ادبیات بیابانی که خود حوزه ایست قابل بررسی و تحقیق و تدریس، می آورمشان.

بوق نزن...

بوق نزن سالار خسته است

دمبالم نیا مثه من میشی

یزید آخه این چه کاری بود کردی؟

پشت یه تریلی : همه از ما می ترسن، ما از این وانت آبیا

تندر

روی در باک: شکمو بخور به حساب من

پشت یه مینی بوس نمره آبادان: ولک قطار ندیدی؟

حق با تو بود پدر

کل ننداز…

اشک مادر

آب قهوه خونه نخوري مادر…

دنبالم نیا من خودم گم شدم

تو رو اگه من نشورم کی میشوره عروسکم؟

آب رادياتور ماشين بخور محتاج نامردان نباش

Read Full Post »

عدد صحیح

دیروز، امروز و فردا، یعنی‌ طبق روال هر سال، سی و یکم ژوئیه تا دوم اوت، جشنوارهٔ سنتی ادمونتون، Edmonton Heritage Festival، بزرگترین و ظاهراً معتبر‌ترین جشنوارهٔ سالانهٔ ادمونتون درحال برگزاریست. به روایت پایگاه اطلاع رسانی جشنواره، ۶۰ کشور در جشنوارهٔ امسال شرکت دارند. اما اینکه چرا «به روایت پایگاه …»، خواهم گفت.

ایران در بین این ۶۰ کشور حضور ندارد، چرا؟ به هزارو یک دلیل موجه:

اولی‌ اینکه اول از همه، سر پرچم بحث هست، حداقل بین سه حالت: نشان جمهوری اسلامی باشد، شیرو خورشید آن وسعت بدرخشد و یا آن وسط، در آن نوار سفید محصور بین سبز و قرمز، خالی‌ بماند و ایرانی‌، خودش به میل خود، آن وسط را در ذهن مجسم کند. غیر ایرانی‌ هم به درک، فکر می‌کند ما شعبهٔ دوم ایتالیا هستیم که اتفاقا ۹۰ درجه هم چرخانده اندمان. البته امسال، بالای چادر همهٔ کشورها، یک پرچم در اهتزاز بود، آنهم پرچم پر افتخار و دو رنگ کانادا، با آن برگ قرمز درشت در میان که مایهٔ غرور و اتحاد ۶۰ ملت دنیا باشد و کسی‌ دیگر دغدغهٔ این را نداشته باشد که مثلا این پرچم عجیب بالای آن چادر، مال کدام کشور عقب افتاده افریقایی، آسیایی و یا آمریکای جنوبی است.

مشکل دوم، مجریان و عوامل حاضر در غرفه و نحوه پوشش و گویش و … آنهاست . این یکی‌ البته به مدد آستانه تحمل و مدارا که اینجا کمی‌ بالاتر است به علت اقتضائات زندگی‌، زیاد جدی نیست. حلال بودن غذایی هم که قرار است به خورد جماعت داده شود، زیاد مشکل حادی نیست. اگر شد گوشت حلال، اگر نشد، گوشتی که از حاصل دست رنج حلال خریداری شده باشد، مشکل را حل می‌کند. البته انصافا گوشت حلال، زیاد محل اختلاف نیست، حرام خور‌ها با حلال خورها، توافق کرده اند که همه حلال بخورند.

حالا می ماند نهصد و نود و نه دلیل دیگر.

سومی، برنامه‌ای است که قرار است به عنوانه موسیقی محلی ایران پخش شود و مثلا موسیقی سنتی‌ ایران را برای آدم‌هایی‌ که بعضا بستنی لیس می زنند یا ساندویچ به نیش می کشند، معرفی‌ کند. در مورد رقص هم، لابد رقص محلی دارد این مملکت ۷۰ میلیونی ما دیگر، همان باید بخشی از برنامه باشد. اما نه کسی‌ متولی این موسیقی‌ است و دلی‌ برای آن می سوزاند، نه لباس و رقص محلی و نه هیچ چیز، چون ایرانی‌ ها، خود به تنهایی بجای آن ۶۰ کشور، ۶۰ طرز فکر مختلف دارند. این سومی که گفتم، خودش به اندازهٔ نهصد و نود و نه تا حرف درش هست، یعنی‌ در مجموع شد هزار و یک دلیل، تمام.

حاصل این قصه‌ها که گفتم، سال گذشته این می شود در نهایت که نوای بسیار زیبا، وزین، ملی‌، سنتی‌ و پر مغز «خوشگلا باید برقصند» از غرفهٔ ایران به گوش می‌رسد و لا جرم، خوشگلها، به شکل سنتی‌ و با لباس‌های سنتی‌، کاملا مشابه نمایندگان سایر ملل، می رقصند! گفتیم خدا را شکر، امسال ایران غرفه ندارد. بیچاره خوشگلها که در مقابل غرفه‌های دیگر باید برقصند…

جشنوارهٔ جالبی‌ است. از همه جای دنیا، یعنی‌ از بیشتر فرهنگ‌های دنیا نماینده هایی هستند. سفید، زرد، سرخ، قهوه‌ای، یعنی‌ همین خودمان و همسایه‌ها که در این طیف، جایمان یکی‌ مانده به سیاه است و سیاه، نماینده دارند. می‌گویند سالها پیش، همین سیاست جذب مهاجر در آمریکا هم دنبال می شده است. حالا آنها دیگر بارشان را بسته اند و زیاد مهاجر نمی پذیرند، یعنی‌ خیلی‌ سخت تر می گیرند، اما کانادا که همیشه دنباله روی همسایه جنوبی است با چند سال یا چند دهه تاخیر، با برگزاری جشنواره هایی از این دست و به طور کلی‌ تر، وضع قوانین تسهیل کنندهٔ مهاجرت، می‌خواهد جمعیت ۳۵ میلیونیش را متناسب با زمین پهناورش، توسعه دهد. بگذریم…

از حدود ساعت ۱۱، به اتفاق رفقا، وارد محل جشنواره که یکی‌ از بزرگ ‌ترین پارک‌های شهر است می‌شویم. برنامهٔ جشنواره، اصولا حول سه محور است: غذا‌های محلی، موسیقی‌ و  رقص‌های محلی و به طور محدود، آثار هنری و صنایع دستی‌ محلی کشور‌های شرکت کننده. جمعیت نسبتا زیادی در حال ورود هستند، یعنی‌ خیابان‌های منتهی‌ به WIlliam Hawrelak Park، مملو از جمعیت است.

ما یک هدف مشخص داریم، یعنی‌ فقط یک چیز را از قبل پیش بینی‌ کرده ایم، اینکه برویم غرفهٔ ترکیه را که پیدا کردیم، غذا بخوریم. می‌گویند غذای‌ عربها، هم زیاد خوش مزه نیست و هم نسبتا گران است. غرفهٔ ترکیه را پیدا می‌کنیم و غذا می‌خوریم. جالب اینکه دلمهٔ برگ مو هم دارند و اتفاقا خوش مزه هم هست. از ترکیه راه می‌افتیم به سمت مالزی، یکی‌ شنیده است که آب نارگیل و خود نارگیل مالایی ها، خوب چیزی است. در راه مالزی هستیم که چشم حقیر می‌افتد به پوستر بزرگ «the Dead sea»، یعنی‌ دریای مرده به قول خودمان و بحرالمیت به قول عرب ها. شصتمان خبردار می شود که وارد قلمرو دشمن شده‌ایم. این دریای مرده، ظاهراً پست‌ترین نقطه خشکی جهان است، تحت سلطه پست‌ترین دولت دنیا، با آبی بسیار شور. قید نارگیل مالزی را می زنیم و وارد غرفه اسرائیل می شوم.

احساس عجیبی‌ است. وارد آن محل غصبی که می شوی، یعنی‌ جایی که باید بجای یهودی ها، فلسطینی‌ها غرفه دار باشند و آهنگ عربی‌ پخش شود، اول از همه پوستری بزرگ در مقابلت هست که مجموعهٔ چند تصویر کوچکتر کنار هم است از اماکن مختلف فلسطین. تصویر دو جا از همه بزرگتر است و بیشتر از مابقی‌ به چشم می آید، یکی‌ دیواره جانبی مجموعهٔ شهر قدیم بیت المقدّس، یعنی‌ دیوار ندبه که محل عبادت یهود است و دوم، تصویر گنبد و محوطهٔ مرکز بهاییت در بندر حیفا که زیرش نوشته اند «the shrine of Bab». … اللهّم العنهم جمیعا مئه مره … تصویر سوم، نمای معروف قبه الصخره است. مرض داشته باشم انگار، به هوای گرفتن پوستری از مسجد الاقصی و قبه الصخره و شهر قدیم، از غرفه دار می‌پرسم پوستری از بیت المقدّس ندارید؟ پوستر‌ها را زیر و رو می‌کند و زیر میز و دور و بر را می گردد، می‌گوید نه، نداریم. خود کاری را نشانم می دهد، از اینها که نوشته یا تصویر گرد شده ای در جداره اش هست، می‌گوید این را فقط داریم، ۱ دلار! بعد پوستر‌های بزرگ تل آویو را نشانم می دهد که «این را داریم، می خواهی‌؟»

یک دلار به یهودی می دهم و خودکار را می گیرم و در تمام مدت، با خودم درگیرم که این معاملهٔ یک دلاری، مگر کمک نیست به این غاصب ها؟ نخر! پس بده! نهیاتا اینجور خودم را راضی‌ می‌کنم که «قول بده چند برابر این ۱ دلار، بعدا حال بگیری از اینها». این کلاه را هنوز هم نتوانسته‌ام به طور کامل سر خودم بگذارم.!

قبه الصخره و دیوار ندبه

آن طرف تر، تصویر خیلی‌ بزرگی‌ گذاشته اند از مجموعهٔ شهر قدیم که گنبد طلای قبه، آن وسعت به درشتی در آن می درخشد. جوانکی دارد به سوالات، راجع به تصویر جواب می دهد. می روم مقابل تصویر و گوش می دهم، دارد راجع به حساسیت این محدوده و تاریخچهٔ آن توضیح می دهد برای خلق الله. یکی‌ می پرسد این گنبد این وسط چیست؟ حالا این یهودی، قرار می‌گیرد در مقام کسی‌ که می‌خواهد در خصوص معراج پیامبر، توضیح بدهد. می‌گوید «مسلمانها می‌گویند محمد [ص]، سفرش به بهشت را از اینجا شروع کرده است.» طرف می پرسد «یعنی‌ از اینجا پرواز کرده است؟» اسلام شناس یهودی می‌گوید «در واقع که نه، می‌گویند در خواب بوده و چنین چیزی را در خواب دیده است». بعد راجع به هیکل حرف می زند و اینکه «مسیح» که بیاید، هیکل هم دوباره ساخته می شود و توضیح می دهد که بقایای هیکل سلیمان، زیر همین مجموعه مسجد و شهر قدیم بنا شده است. می‌پرسم «منظور از «Messiah»، مسیح، همان «Jesus»، عیسی است؟» می‌گوید «نه، عیسی را که مسیحی‌‌ها معتقدند آمده است. منظور از مسیح، همان است که وقتی‌ بیاید، به اعتقاد یهود، همهٔ مشکلات حل می شود و …».

پوستر‌هایی‌ هم از جاذبه‌های توریستی و سواحل مدیترانه و پیشرفت‌های کشاورزی و صنعتیشان در غرفه گذاشته اند. کتاب راهنمای آشپزی اسرائیلی هم می فروشند.

بعد از گرفتن چند عکس، از «خانهٔ عنکبوت» خارج می شوم. سید حسن عزیز، منظورم نصرالله است، چند سال پیش اسرائیل را به خانهٔ عنکبوت تشبیه کرد و این آیه از قرآن را خواند که » وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنكَبُوتِ«. این است که در واقع، عدد صحیح شرکت کنندگان در جشنواره، ۵۹ کشور است و یک تار عنکبوت. نمایندهٔ ۵۹ ملت هستند و یک جمعیت بی‌ هویت جعلی. ۶۰ کشور غلط است. یکی‌ نماینده نداشت امروز، یعنی‌ ایران، یکی هم جای بقیه را گرفته بود. عدد صحیح ۵۹ بود امروز.

Read Full Post »