Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for سپتامبر 2010

سفرنامه

اگر بدون توقف رانندگی کنی، از ادمونتون تا کلگری حدودا سه ساعت راه است، یعنی کمی کمتر از فاصله تهران تا اصفهان. چندی پیش اما، ما این راه سه ساعته را تقریبا دوازده ساعته طی می کنیم…!

صبح اول وقت، ادمونتون را درحالی ترک می کنیم که هوا کاملا خنک است و دود ناشی از آتش سوزی جنگلهای British Colombia که باد آورده تا حالی بدهد به اهالی Alberta، شهر را فرا گرفته است. از شهر که خارج می شویم هم همچنان دود هست. بعد از حدود یک ساعت و نیم رانندگی، می رسیم به Red Deer که تقریبا در میانه راه است. برای پیدا کردن جایی مناسب برای صبحانه، از جاده اصلی خارج و وارد شهر می شویم. اینجا هم هوا آفتابی نیست و این، خنکی هوای صبح را کمی به سردی می زند. خوردن صبحانه در پارکی خلوت در نزدیکی رودخانه، نیم ساعتی طول می کشد و بعد از صبحانه، با دوستان همسفر اتفاق نظر داریم که برویم در فروشگاه Safeway نزدیک همان پارک و دلی از عزا در بیاوریم، بی ادبی نباشد، یعنی برویم دستشوئی. اولین مشکل این است که آفتابه های همراه (!) را نیاورده ایم. آنها که در بلاد کفر روزگار گذرانده اند، حتما با مقولاتی از این دست آشنا هستند. سه نفری فکرهایمان را روی هم می گذاریم و تصمیم می گیریم یک شرینک شش تایی آب بخریم که به صرفه است، از این آب معدنی های کوچک. می خریم و به نوبت، می رویم دنبال کارمان! بعد که راه می افتیم، در ماشین یکی از بچه ها می گوید این آب انگار بوی توت فرنگی می دهد. می بینیم بعله! چه کرده ایم با آب طعم دار …!

یک ساعت دیگر که جلو می رویم، دوباره از جاده اصلی خارج می شویم که برویم Drum heller، که ظاهرا یکی از بزرگترین و اصلی ترین مناطقی است در دنیا که فسیل و بقایای دایناسورها در آن پیدا شده است. از مسیر اصلی، حدودا 100 کیلومتری راه است تا این شهر که به علت بازسازی و اصلاح کف جاده، حدودا یک ساعت و پانزده دقیقه طول می کشد. موزه های متعددی دارد این شهر کوچک. بنا به توصیه یکی از دوستان که یکبار قبلا اینجا آمده است، از کنار همه رد می شویم تا برسیم به موزه بزرگ اصلی که چهار پنج کیلومتر خارج شهر است. بلیط ورودی 10 دلار است و وقتی از موزه، بعد از حدودا سه ساعت خارج می شویم، اتفاق نظر داریم که «می ارزد». موزه بسیار جالب و در نوع خود، منحصر به فردی است. سنگواره هایی (بعضا به صورت کامل) هست از کوچکترین پرندگان تا ماموت و وال و این دایناسور های معروف (فک و فامیل های گودزیلا). کارگاهی هم همانجا هست که می شود فرایند کار استخراج و آماده سازی سنگواره ها را در آن دید. ناهار را در همان Drum heller می خوریم و به سمت کلگری راه می افتیم. برای اینکه دوباره به آن جاده در دست تعمیر برنخوریم، تصمیم می گیریم از مسیر فرعی دیگری به سمت کلگری برویم. شهرک بسیار کوچکی هست در این مسیر فرعی به اسم Standard. بنزین ماشین دارد تمام می شود تقریبا که می رسیم به پمپ بنزین این شهرک. جایی است شبیه پمپ بنزین های پرت و دورافتاده در صحراهای آمریکا که در فیلمها دیده ایم. محوطه ای خاکی و خلوت و بدون دار و درخت، و پمپ های قدیمی بدون سایبان، بدون اینکه کسی آنجا باشد. در اتاقکی نزدیک پمپ ها، پیرمردی هست که باید پول بنزین را با او حساب کنیم. پیرمرد، بنزین را لیتری 1 دلار حساب می کند، یعنی تقریبا 10 سنت گرانتر از نرخ ادمونتون و کلگری.

حدودا یک ساعت بعد، وارد کلگری می شویم. شماره گذاری خیابانها در کلگری، با ادمونتون تفاوت دارد. اینجا مبداء مختصات، مرکز شهر (down town) است و شماره خیابانها، با فاصله گرفتن از این مبداء در راستاهای شمالی-جنوبی و شرقی-غربی زیاد می شود، برعکس ادمونتون که مبدا شماره گذاری خیابانهای آن، منتهی الیه جنوب شرقی شهر است. یکراست می رویم در اقامتگاهی که در حومه غربی شهر است و از قبل، آنجا را رزرو کرده ایم. نماز را می خوانیم و چادر می زنیم. برای شام، قرار است برویم خانه یکی از رفقای دبیرستان. تا با این سیستم شماره خیابانها، آدرس مقصد را پیدا کنیم، یک چرخ کامل در شهر می زنیم! بعد از شام بر می گردیم به محل چادرمان و می خوابیم.

صبح فردا، می رویم باغ وحش کلگری که تعریفش را زیاد شنیده ایم. البته واقعا هم تعریف دارد، هرچند که بلیط بازدیدش کمی گران است (19 دلار). حیوانات را منطقه ای تقسیم کرده اند و در نقشه راهنما، محل حیوانات هر قاره مشخص شده است. ببرها، همان نزدیک ورودی هستند و آخرین حیوانی هم که قبل از خروج می بینیم، یک پلنگ سفید است (البته سفید خال خالی!). در باغ وحش، قسمت آفریقا بیشتر از بقیه جاها برایمان جالب است. زرافه و اسب آبی را تا حالا هیچکداممان از نزدیک ندیده ایم. برای آنها که ندیده اند، بگویم که اسب آبی، بسیار بزرگتر از چیزی بود که تصورش را می کردیم. زرافه ها هم  سه تا بودند (پدر و مادر و بچه). کنار حصار که ایستاده ایم، به سرمان می زند که به زرافه غذا بدهیم. کمی برگ می کنیم و تعارف می کنیم. طرف با آن گردن دراز، سرش را خم می کند و یا زبان درازش، برگ ها را از دستمان می گیرد. بقیه هم که می فهمند می توانند به زرافه غذا بدهند، شروع می کنند به کندن برگ از دار و درخت آن دور و بر. چند دقیقه بعد، چندین دست به طرف زرافه دراز شده است. تا مسئولین بخش زرافه ها نیامده اند و ما را به دلیل غذا دادن به رزافه ها و ترغیب دیگران به این کار دستگیر نکرده اند، از پیش زرافه ها می رویم.  فیل هم هست که ما را یاد فیل معروف باغ وحش وکیل آباد مشهد می اندازد. یکی از دوستان، می گوید که آن فیل، چند سالی هست که نیست، یعنی مرده است. این همان فیلی بود که ما و بعضی دیگر از بچه های فامیل، روزگاری پشتش یا روی خرطومش نشسته و عکس انداخته بودیم. حالا فکر می کنم که شاید همین خرطوم سواری ها، فیل بیچاره را به کشتن داده باشد.! بعدتر، فکر می کنیم که نکند بلایی که سر آن فیل مشهدی آوردیم، امروز هم با این برگ ها، سر این زرافه آورده باشیم.! بخش پروانه های باغ وحش هم بسیار زیبا و تماشائی است. محوطه ای سرپوشیده و پر از گلهای مختلف، با پروانه های متنوع و رنگارنگی که آزادانه در فضا و در بین گلها پرواز می کنند و هر از چند گاهی، روی دست و یا شانه کسی، بیشتر بچه ها، می نشینند.

برای ناهار، از قبل قرار گذاشته ایم برویم رستوران «اطلس» که غذای ایرانی دارد. بعد از کلی پیاده روی در آن حوالی، رستوران را پیدا می کنیم. تقریبا شلوغ است و در ضمن، برخورد خوبی هم ندارند. تصمیم می گیریم برویم سراغ آن یکی رستوران ایرانی شهر، یعنی «خانه کباب». این یکی تقریبا در حومه شهر است و از قبلی خلوت تر است با قیمتهای بهتر. هرچند غذایش احتمالا به خوبی آن یکی نیست. چلوکباب کوبیده را می دهد 10 دلار. بعد از ناهار، نماز را بر روی چمن های پیاده رو همان نزدیکی می خوانیم و از شهر، به سمت ادمونتون خارج می شویم. هوا بارانی است و در نیمه های راه که هستیم، آفتاب می شود. بعد از حدود سه ساعت رانندگی و فقط با 10 دقیقه توقف در میانه راه، به ادمونتون می رسیم. باران دود و آلودگی هوا را در ادمونتون از بین برده است.

Advertisements

Read Full Post »

غصه های عید!

اللّهُمَّ إني أسْئَلَكَ خَيرَ مٰا سَئَلَكَ مِنْهُ عِبادُكَ الصّٰالِحُونَ

وَاعُوذُ بِكَ مِمّا اسْتَعاذَ منه عِبادُكَ الْمُخْلِصوُنَ

مسجدالحرام

چند سال است عید فطر که می شود، هم خوشحالیم که عید است، هم این غصه را داریم که چندین مرجع اعلام عید هست و اینکه چه کنیم با این چند دستگی. در ایران البته هرچند باز دغدغه این افتراقات هست، تکلیف ما را «امیر» مان مشخص می کند. اینجا اما داستان متفاوت بوده است این دو سال. همه در یکی دو روز آخر ماه مبارک، می افتند به تکاپو: چشم مسلح ملاک است یا چشم غیر مسلح؟ گزارشات نجومی دقیق معیارند یا آراء فقهی سنتی؟ با این عرض جغرافیایی 53 درجه شمالی چه کنیم که ماه شب اول، تقریبا محال است در افق آن به چشم بیاید؟ مراکز اسلامی شیعیان در آمریکای شمالی چه می گویند؟ …

اینها سوالهای هرساله ماست، با کم و زیاد در همه بلاد شیعه نشین. اختلافات سیاسیمان هم اضافه شده است و دامن زده است بر اختلاف نظرات فقهی مراجعمان. تازه، بماند اختلافاتمان با رفقای اهل سنت که اینجا بیشتر هم به چشم می آید. افتراق و چند دستگی هایمان، گاهی حلاوت خوشی هایمان را کم می کند.

کاش باشیم و عیدی را درک کنیم که نماز آن، همه جا (حداقل در جاهای هم افق!) در یک روز، و یک جا به امامت امام حیمان اقامه شود. آن روز اگر خدا بخواهد، بی کدورتی از برادرانمان در کنار هم در صفوف نماز خواهیم ایستاد.

اَللّهُمَّ الْمُمْ بِهِ شَعَثَنا وَاشْعَبْ بِهِ صَدْعَنا وَارْتُقْ بِهِ فَتْقَنا وَکَثِّرْبِهِ قِلَّتَنا…

خدایا پریشانى ما را به واسطه او جمع گردان و پراکندگى امور ما را بوجودش اصلاح فرما و شکاف و تفرقه‏هاى ما را اتّحاد بخش و عده قلیل ما را بسیار گردان.

Read Full Post »

حیات اسلام

أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ – الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَن يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيرًا وَلَيَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ

(سوره مبارکه حج، آیات 39 و 40)

به كسانى كه جنگ بر آنان تحميل شده رخصت [جهاد] داده شده است چرا كه مورد ظلم قرار گرفته‏اند و البته خدا بر پيروزى آنان سخت تواناست  همان كسانى كه بناحق از خانه‏هايشان بيرون رانده شدند [آنها گناهى نداشتند] جز اينكه مى‏گفتند پروردگار ما خداست و اگر خدا بعضى از مردم را با بعض ديگر دفع نمى‏كرد صومعه‏ها و كليساها و كنيسه‏ها و مساجدى كه نام خدا در آنها بسيار برده مى‏شود سخت ويران مى‏شد و قطعا خدا به كسى كه [دين] او را يارى مى‏كند يارى مى‏دهد چرا كه خدا سخت نيرومند شكست ‏ناپذير است.

روز قدس

در مسجدشان، موقع افطار با هم حرف می زدیم. یکی الجزایری بود و یکی هم فلسطینی، آنهم بچه خود «بیت المقدس».الجزایری می گفت ایران و حکومت آن، خیلی فرق دارد با بقیه ما عربها. «این فقط ایران است که با اسرائیل [حداقل] رابطه سیاسی ندارد، اما بیشتر عربها،…!» فلسطینی اما می گفت «همه فقط حرف می زنند، عربها، ایران و بقیه. ما فقط منتظر یک صلاح الدین دیگر هستیم.» پیش خودم گفتم «صلاح الدین؟ عربها؟ متکی باشید به خودتان!» و بعد، دیدم ما هم حتی بیشتر حرف زده ایم و آنقدر هم که عمل کرده ایم را، نادانهایمان برده اند زیر سوال که «…جانم فدای ایران!»

فکر کردم ایراد کار ما شاید در اسلاممان باشد. اسلام ما حیاط زیاد دارد، اما حیات ندارد. اسلام در شمال شهرهای تهران و ریاض و قاهره و بیروت و … و حتی مکه، حیاط هایی دارد که مایه مباهات است. حیاط اسلام ما چراغانی است و پر است از پمپ بنزین و فروشگاه های زنجیره ای و تدابیری داهیانه برای تدارک هرچه تمامتر شکم اهالی مومن و خداجو که مبادا خدای ناکرده کم و کسر داشته باشند در ماه رمضان. سفره افطار در حیاط اسلام پهن است، آنهم سی شب تمام… حیات ندارد اما این اسلام. اسلام بی حیات ما، نسبش می رسد به سرسلسله اسلامهای بی حیات، به»اسلام آمریکایی».

«روز قدس روز اسلام است. روز قدس روزی است که اسلام را باید احیا کرد و احیا بکنیم، و قوانین اسلام در ممالک اسلامی اجرا بشود. روز قدس روزی است که باید به همه‌ی ابرقدرتها هشدار بدهیم که اسلام دیگر تحت سیطره‌ی شما،‌ به واسطه‌ی عمال خبیث شما، واقع نخواهد شد، روز قدس، روز حیات اسلام است.» (صحیفه امام، جلد 9، صفحه 277)

Read Full Post »

ملاحظات

به دلیل وجود برخی ملاحظات 😉 ، پست «اسلام ناب – لیبرال ها» برداشته شد. از دوستانی که موضوع را دنبال می کردند، عذر می خواهم. شاید وقتی دیگر …

برای شادی روح روح خدا، احیا کننده اسلام ناب محمدی … اللهم صل علی محمد و آل محمد

Read Full Post »