Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for اکتبر 2010

کتابخانه

انصافا دوست ندارم مثل بعضی، بی جهت متلک بار مملکت کنم و مزایای اینجا را به رخ دوستان وطنی بکشم. اینجا، با همه بدی ها و خوبی هایش، مال اینهاست، یعنی مال خارجی ها و آن مملکت، با همه خوبی ها و بدی هایش، مال خودمان است. اینها که گفتم، یعنی اخویتان اهل تعریف بی جهت از اینجا و تمسخر آنجا نیست. اما بعد…

چند وقت پیش، به اتفاق عیال محترم و پسرکمان، رفتیم کتابخانه عمومی ادمونتون، «ای پی ال». اول یکراست رفتیم سراغ قسمت بچه ها. کلی خرت و پرت بود برای سرگرم کردن بچه در سنین مختلف. از وسایل ساده بازی گرفته که مناسب احوال پسر ما بود تا بازیهای کامپیوتری و کتابهای صوتی که می شد بچه مربوطه را بنشانی پایش و نفسی بکشی و خودت بروی پی کتاب. داشتیم با خانم، کتابهای بچه گانه را می دیدیم، گفتیم اول بپرسیم چندتا کتاب می شود امانت گرفت، بعد انتخاب کنیم. خواهری (!) که مسئول قسمت بچه ها بود، گفت می توانید پسرتان را عضو کتابخانه کنید و او هم می تواند مثل خود شما، هر بار 40 قلم از بین کتابها و سی دی ها و مجلات و … امانت بگیرد. (این 40 را چون اول باور نکردیم، دوباره پرسیدیم، گفت فور، زیرو!) بعد هم مشخصات علی را وارد کرد و کارت عضویتش را داد دستمان.

EPL

طرف می گفت (و البته در راهنمایشان هم نوشته بود) که کتابهای اماتنی را می شود تا سه هفته نگه داشت، بعد به راحتی و روی خط! (آنلاین) تمدید کرد. آخرسر هم می شود اقلام امانت گرفته شده را به هر کدام از 17 شعبه «ای پی ال» تحویل داد که یکیشان هم کتابخانه دانشگاه آلبرتاست. اینها یعنی عملا نه محدودیتی هست در تعداد کتابها و فیلم ها و کلا هرآنچه که می شود امانت گرفت، نه دردسر تمدید مهلت و گذشتن تاریخ و جریمه و … جدی است.

بخشی از کتابخانه هم کتابهایی داشت به زبانهای دیگر. چند ردیف هم مختص کتابهای فارسی بود. از داستانهای «فهیمه رحیمی» تا بررسی تحولات سازمان مجاهدین خلق، چاپ «انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی»، کتاب داشتند.

حالا دو هفته ای هست که خانه پر شده است از کتابهای علی. از این مقوایی های ضخیم که بچه گازش هم بگیرد، خراب نمی شود!

تا اینجا، شد یک هیچ به نفع زندگی در کانادا. این نتیجه را در یکی دو پست بعدی عوض خواهیم کرد اگر خدا بخواهد. 😉

توضیح تصویر:

– کسی که در حال دویدن است، علی آقاست. بچه به شدت علاقمند است به کامپیوتر! چهار پنج بار فقط رفت سراغ همین بندگان خدا و نزدیک بود بساطشان را بزند به هم که سر رسیدیم.

Read Full Post »

اعتماد به نفس

اعتماد به نفس، اصولا یعنی همین که این خبرنگار باحال دارد. 😉

نامه ای، «بر اساس شنیده های خبرنگار […] در تهران» منتشر می شود. بعد که اصل نگارش نامه تکذیب می شود، گزارش همان خبرنگار حاکی از آن می شود که «[تکذیب کننده] واقعیت را کتمان کرده و برای حفظ نظام رسما دروغ می گوید.» آخر سر هم دوباره همان خبرنگار پیش بینی می کند که «با انتشار مضمون این نامه، نویسنده آن تحت فشار قرار خواهد گرفت. او ناگزیر خواهد بود بین ادامه ریاست و تکذیب آنچه نوشته است یا پایداری بر مفاد نامه اش یکی را انتخاب کند.»

Read Full Post »

پائیز

زرد و سرخ و ارغوانی، برگ درختان پاییز
می ریزند بر زمین، آرزوهای ما نیز…

پائیز ادمونتون

 

درختان پاییز در خون غنودند
سرودی به یاد بهاران سرودند:
ریخت ز چشم شاخه ها، خون دل زمین چو برگ
از همه سو روان شده، اشک خزان ببین چو برگ
ریخته بر زمین سرد، این همه برگ سرخ و زرد
آه بهار آرزو بر سر ما گذر نکرد…

(زرد، سرخ، ارغوانی – امیرحسین سام)

علی، پائیز ادمونتون

تصاویر بالا را شنبه همین هفته انداختیم. برای دیدن تصاویر بیشتر از پائیز ادمونتون، اینجا را ببینید.

Read Full Post »