Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for ژانویه 2011

هدیه

شرمنده مان کرده اند برای دومین بار و برایمان از ایران هدیه فرستاده اند.

این، تصویر بخشی از هدایاست.

دوباره به سلیقه آن عزیز و حسن انتخابش و البته هنرش غبطه خوردیم…

هدیه

Advertisements

Read Full Post »

این شب ها

کلید رو که می چرخونم، صدای دویدنش تو راهروی کوتاه پشت در می آد. خانوم می گه انگار برق بهش وصل کرده باشن، از جا یهو می پره- وقتی این صدا نمی آد، یعنی خوابه :(- معمولا با خنده نگاهم می کنه و وقتی بغلش می کنم، با زبون ا ا ا ب ب ب …. سعی می کنه یه چیزایی رو تعریف کنه که مامانش می آد کمک و توضیح می ده و ترجمه می کنه. بعد که می آییم با هم داخل، خیلی وقت ها (مثلا همین امشب) دستم رو – یعنی انگشت اشاره ام رو – می گیره و می کشه تا باهاش برم سر کتابها و یا اسباب بازیهاش که معمولا پخش زمینن. هنوز لباس در نیاورده، باید باهاش برم و بشینم و یه کم باهاش حرف بزنم تا اجازه مرخصی بده. اگر زودتر بخوام پاشم، معمولا یه دادی، جیغی، چیزی سرم می کشه که یعنی هنوز باهام کار داره.

خانوم که از کارای اون روزش تعریف می کنه، خوب گوش می ده و مرتب ما رو نگاه می کنه ببینه اوضاع چطوره. مامانش بنا رو بر این گذاشته که از دستش چقلی و شکایت نکنه پیش من. برای همین معمولا کار تازه ای اگه کرده باشه یا حرف تازه ای زده باشه، بهم می گه. یه موقع هایی که از کاراش تعریف می کنیم یه نیشخندی می زنه و خودشو لوس می کنه.

یکی دو ماهی هست که یاد گرفته این دستگیره های گرد درها رو بپیچونه و در نتیجه هیچ دری نیست که دیگه نتونه باز کنه. امشب مامانش می گفت تو یه ساعت، هفت هشت بار میره سراغ دستشویی و درشو باز می کنه. تازه معمولا دست خالی هم نمیره و یه چیزی همیشه دستش هست که داره دنبال خودش رو زمین می کشه. چند وقته علاقه ویژه ای به رو سری های مامانش نشون می ده و یا چندتا رو می اندازه دور گردنش و راه می افته یا دنبال خودش می کشوندشون. تو دستشویی که می ره، اول میره این یاروی دستشویی فرنگی رو که روش می شینن، می زنه بالا. بعدش هم در حالی که از تو تاریکی دستشویی داره بیرونو نگاه می کنه و همیشه منتظر ماست که سر برسیم، دستشو می کنه تو اون آب دستشویی فرنگی :). تازه وقتی می ریم سراغش که بیاریمش بیرون، داد می زنه و درو زود روی ما می بنده و ترجیح می ده تو تاریکی باشه اما ما کاری به کارش نداشته باشیم.

این شب ها

قبل از خوابیدنش چندتا کار هست که باید من انجام بدم. اول، شربت مولتی ویتامینه که چون دوست داره، این مرحله خوش و خرم انجام میشه و همه راضیند. قاشق رو می گیره می زنه رو در ظرف شربت که یعنی باز کن، منتظرم. تازه چند شبه شربتش رو که می خوره، خودش ظرف شربتو بر میداره می بره بذاره سر جاش که چون قدش نمی رسه، باید بغلش کنم. بعد از شربت، باید آب بخوره که شربت تو دهنش و رو دندوناش نمونه. معمولا چند قلپ آب هم می خوره. قسمت سخت کار، مسواک زدنه. نامرد محکم دهنشو می بنده و سرشو بر می گردونه، یا مسواک رو محکم گاز می گیره و ول نمی کنه. داستانی داریم هر شب. چند شبه یه روش جدید رو امتحان می کنیم که فعلا کارایی داره. کلی با دهنمون براش صدا در می آریم و آهنگ می زنیم و شکلک در می آریم که خندش بگیره و سرش گرم بشه و دهنشو باز کنه. (قبلا قلقلک کار رو راه می انداخت که راحت تر بود، اما حالا دیگه دستمون رو خونده، نمی خنده) باید از این خنده ها استفاده کنم و دندونای جلو و عقب و بالا و پائین رو با سرعت مسواک بزنم. مسواک که تموم میشه، همه خسته ایم. بعد آماده تحویل می شه و میره سراغ مامانش که بخوابه.

بیشتر شبها من هم باید برم پیشش بخوابم که آقا هوس نکنه دنبال من بگرده و زودتر خوابش ببره. کم کم باتریش تموم می شه و می خوابه. البته بعضی وقتها، من زودتر  از اون می خوابم!

قصه ای داریم این شب ها با این پسر…

Read Full Post »